آمریکا از دست ما عصبانی باش واز این عصبانیت بمیر        اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا       امام رضا(ع): كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند، پاداش او بهشت است        
 
به بهانه نمایش فیلم "خاطره" در جشنواره فیلم فجر مشهد
نویسنده : امیر - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸
 

و ناگهان تغییر

 

1 - "خاطره" را نمی شود مانند همه فیلم های دیگر دید. به بیان دیگر درست در لحظه ای که احساس می‌ کنی انتهای داستان را فهمیده ای و پلان های فیلم دیگر برایت نامفهوم و حتی بی معنی شده کارگردان رشته افکارت را بهم می ریزد.

اولین ساخته سینمایی "نادر طریقت" شبیه بسیاری از آثار سینمای معاصر جهان با تغییر لحن خود در یک سوم انتهایی فیلم مخاطب را شگفت زده می کند تا جایی که شاید بتوان گفت تمامی پیش فرض های پیشین را تغییر داده و ذهن مخاطب را وادار می کند تا فرضیاتی جدید برای خود بیافریند.

درست در نیمه فیلم پریچهر (با بازی مهناز افشار) همراه با پسر خود سینا و برای آن که فرزند یازده ساله اش را از آزار و اذیت ناپدری اش حمید (با بازی پژمان بازغی) خلاص کند، همراه با او به خانه مادری خود در شمال می رود.

از طرفی پریچهر در حال نوشتن رمانی است که داستان آن درباره زندگی شخصی یک قاچاقچی چوب در جنگل های شمال به نام اسکندراست. او شب های خود را با عیاشی و کتک زدن زن و بچه اش  می‌گذراند. فیلم با دانسته هایی که از رمان در حال نوشتن پریچهر ارائه می کند باعث می شود نخستین پیش بینی مخاطب این باشد که پریچهر در سفر به شمال ناخودآگاه و به صورت ذهنی با شخصیت های داستان خود مواجه خواهد شد. این اتفاق می افتد و ما شاهدیم که یک شب وقتی اسکندر بازهم دختر بچه خود را وحشیانه کتک می زند به ناگاه از ارتفاع بالکن خانه جنگلی خود سقوط کرده و جان می دهد. همسر و دختر اسکندر او را کشان کشان می برند و در دل یک قبرستان جنگلی و تاریک دفن می کنند. در تمام این مدت پریچهر شاهد تمامی اتفاقاتی است که در داستانش می گذرد.

خصوصیات اسکندر همان خصوصیاتی است که پریچهر از شوهرش حمید (با بازی پژمان بازغی) در ذهن اش ساخته است. او تصور می کند همسرش حمید - که ناپدری سینا است- فرزندش را به مانند اسکندر آزار و اذیت می کند. این تصور موجب می شود وقتی حمید برای بازگرداندن همسرش خود را به شمال می رساند، پریچهر از دست او فرار کند. تعقیب و گریز حمید و پریچهر در جاده ای مه گرفته و بعد از آن دوندگی های دیوانه وار آن ها در جنگل در حالی که سینا و پریچهر از چنگال ناپدری نامهربان فرار می کنند این سوال را در ذهن مخاطب متباین می کند که اگر واقعا حمید ناپدری نامهربانی نیست پس چرا وحشیانه به دنبال آن ها می دود؟ کارگردان فرصت چندانی به مخاطب خود نمی دهد که این سوال را بیشتر و بیشتر در ذهن بپرواند. درصحنه ای از این تعقیب و گریز پریچهر ناگهان از پشت درختی بیرون می آید و باچوب به سر حمید می کوبد. حمید نقش برزمین می شود و سپس پریچهر و سینا او را کشان کشان با خود برده،  درون گودالی انداخته و سعی می کنند روی او را با خاک بپوشانند؛ سرنوشتی مشابه اسکندر! ناگهان حمید به هوش می آید.تا اینجا همه چیز همانطور پیش می رود که انتظار داریم تا آنکه حمید به همسرش می گوید:

- باور کند پریچهر...سینا یک ماهه که مرده...تو چرا این و نمی خوای قبول کنی؟

این جملات نه تنها چرت آن هایی را که در ظلمات سالن سینما به خواب رفته اند را پاره می کند بلکه مخاطبان دیگری که به خیال خود انتهای فیلم را حدس زده اند را غافلگیر کرده و آن‌ها را وادار می کند نوعی دیگر از پایان بندی را مجسم کنند. هرچند مخاطب، دیگر به کارگردان و تصاویری که او برایش نمایش می دهد اعتماد نمی کند چرا که هیچ تضمینی وجود ندارد تصاویر بازهم او را فریب ندهند!

2- به رغم آنکه انتخاب نماها و قاب های تصویر در لحظاتی خیلی خوب از کار درآمده اما دیالگ های سطحی و شاید کلیشه ای فیلم یکی از نقاط ضعف اولین اثر حرفه ای فیلم ساز است. همچین برخی حرکات دوربین و تغییر ناگهانی زوایا به عقیده نگارنده بدون دلیل و همراه با نوعی پرش دربرابر دیگاه مخاطب است.به عنوان نمونه در لحظه ای از فیلم پریچهر مشغول آماده کردن چای است، وقتی یک لیوان چای برای خود می ریزد نوشته های داستانش را بر می دارد و از آشپزخانه بیرون می رود تا ادامه رمانش را بنویسد. دوربین با حرکاتی اضافه از زمان آماده شدن چای تا نشستن روی مبل، پریچهر را تعقیب می کند و بلافاصله با عبور از خط فرضی به زاویه مقابل می رود تا کارگردان بتواند از حرکت دوربین خود برای بردن مخاطب به فضای داستانی که پریچهر می نویسد استفاده کند.این صحنه می توانست با یک زاویه دوربین و یک پلان برداشت شود و پس از نشستن پریچهر روی مبل دوربین حرکت خود را برای گشودن حقایق آغاز کند.

یا اینکه در صحنه ای از فیلم شاهد نمازخواندن پریچهر هستیم. به جرات می توان گفت این سکانس کوتاه (اگر بشود نام آن را سکانس گذاشت!) حرفی برای گفتن ندارد. به بیان دیگر اگر این چند ثانیه از فیلم حذف شود هیچ  اتفاقی نمی افتد و مخاطب به راحتی میتواند با ادامه داستان ارتباط برقرار کند. گویی کارگردان این سکانس کوتاه را در فیلم گنجاده تا نمای دلخواه خود هنگام سجده کردن پریچهر را به تصویر بکشد! نمایی که در آن دوربین درست زیر مهر قرار دارد و پریچهر رو به مخاطب سجده میکند!

3- اگر از بازی اغراق شده مهناز افشار در نقش پریچهر بگذریم و به پژمان بازغی هم فقط نمره قبولی بدهیم اما، باید گفت، گنجاندن شخصیت برادر پریچهر در فیلم با بازی "پوریا پورسرخ" بیشتر شبیه ابزاری برای جذب مخاطب در گیشه است. این کاراکتر نه تنها اثری در پیش برد فیلم نامه و روایت داستان ندارد بلکه در لحظاتی لودگی هایش باعث می شود فیلم به یک اثر فانتزی نزدیک شود. حتی روان پزشک بودن این شخصیت هم نمی تواند به پریچهر کمکی کند.

4 - پایان خوش و فانتزی فیلم باعث می شود روایتی که بیننده خود را درست در لحظات مهم و حیاتی غافگیر کرده، به نوعی پایان بندی بالیوودی نزدیک کند. هرچند این فیلم اولین ساخته سینمایی کارگردان است اما هنرنمایی فیلم ساز در لحظاتی از فیلم جای این گله را باز می گذارد که فلسفه قراردادن چنین پایان بندی چیست؟

آیا کارگردان نمی توانست بلافاصله پس از اتمام سکانس جنگل و بی آن که فیلم وارد فضاهای فانتزی و بالیوودی شود، آخرین پلان که پریچهر را روی تخت یک بیمارستان روانی نشان می دهد را به نمایش بگذارد و به این ترتیب پایان بندی حرفه ای تری برای اثر خود بیافریند؟!

 

 ------------

 عوامل  "خاطره" عبارتند از:
کارگردان: نادر طریقت، مشاور کارگردان: تهمینه میلانی، مدیر فیلمبرداری:
علیرضا زرین دست، مدیر هنری: مجید میرفخرایی، صدا: اسحاق خانزادی، فیلمنامه: هستی طریقت، طراح گریم: سودابه خسروی، طراح صحنه و لباس: ملودی اسماعیلی، دستیار اول کارگردان و برنامه ریز: مسعود حقی، دستیار کارگردان: محمدعلی جمالی، منشی صحنه: الهام راد، عکاس: بهروز صادقی، مدیر تدارکات: مهدی مجلل، جلوه‌های ویژه: عباس شوقی، دستیار اول فیلمبرداری:
کوروش سیگارودی، دستیار دوم فیلمبرداری: سیروس کفاش، گروه فیلمبرداری:
مجید یادگاری، محسن رحیمیان، مهدی لطیفی، آرش سیفی، محسن موسوی، دستیار تولید شمال کشور: سعید مقدم، دستیاران صحنه و لباس: نگار انصاری، میثم دهقانپور، ایمان بهروزی، دستیاران صدا : سعید علیپور، بهنام صفاری، اجرای گریم: محمدعلی ضرابی، سمیرا زارع، دستیاران جلوه‌های ویژه: آرش آقابیگ، محمدعلی نقدی، حمیدقلی پور دستیار تدارکات: مهدی نوری، خدمات: علیرضا پازوکی، مرتضی مولایی، حمل و نقل: روح الله کریمی، علی تهرانچی، علیرضا مجلل، مجید سامانی، سینه موبیل: علی اسکویی امور مالی: ابراهیم تفرشی، روابط عمومی: اعظم احمدی ، بازیگران: مهناز افشار، پژمان بازغی، شبنم قلی خانی، داریوش اسدزاده، شمسی فضل الهی، فخرالدین صدیق شریف، سعید تهرانی، داود فتحعلی بیگی، الیزابت امینی، فریده دریامج، غزاله جزایری و بهروز پیروزیان با حضورحبیب اسماعیلی، لادن طباطبایی و پوریا پورسرخ ، تهیه کننده: حبیب اسماعیلی با مشارکت مرکز گسترش سینمایی مستند و تجربی .

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
هایدی و رویای کوکانه مان
نویسنده : امیر - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸
 

 سلام

خیلی وقت بود فایل PDF داستان هایدی (Heidi) نوشته "JOHANNA SPYRI" رو دانلود کرده بودم تا بخونم اما فرصت نشد. این هفته سینما ۴ فیلم هایدی رو پخش کرد. وقتی روز سه شنبه این و تو سایت شبکه ۴ خوندم رفتم دنبال سابقه فیلم که دیدم کارگردان این فیلم رو براساس این داستان نوشته.

هرچند قدیمی بود اما فیلم بسیار زیبایی بود...دوسه جا از کتاب و دست و پا شکسته ترجمه کردم دیدم کارگردان خط به خط اون قسمت های کتاب و تصویر کرده بود از جمله اول فصل سوم...

میتونید کتاب رو از اینجا دانلود کنید

به بهانه پخش از سینما ۴

هایدی و رویای کوکانه مان

 

از داستان هایدی دست کم 8 فیلم سینمایی، 10 مجموعه و فیلم تلویزیونی و یک مجموعه 52 قسمتی انیمیشن ساخته شده است. فیلم های سینمایی که "لوئیجی کومنچینی" و "رالک سمنسکی" به ترتیب در سال های 1951 و 1958 درباره این داستان ساختند و انیمیشنی ژاپنی به نام "هایدی دختر آلپ" که توسط استودیو "زوئیو ایزو" به کارگردانی "ایسائو تاکاهاتا" ساخته شد شهرت بیشتری دارند.

در فیلم "رالک سمنسکی" با نام "سرگذشت جدید هایدی" کارگردان همه تلاش خود را به کار برده است تا به منبع اقتباس فیلم نامه خود وفادار بماند. او خود گفته است: "بر اساس وظیفه ای اجتماعی و ادبی همواره در خودش برای برداشت سینمایی از این کتاب احساس وطیفه می کرد و اصرار داشت که سرگذشت جدید هایدی را به هر قیمتی بسازد".

درباره "لوئیجی کومنچینی" و آثارکودکانه اش

"کومنچینی" فیلم "هایدی" را در سال 1951 در سوئیس ساخت. او فیلم اش را در منطقه کوهستانی "گریزون" فیلم برداری کرد. این فیلم به لحاظ فضا سازی به سال های 1900 که ماجراهای داستان جریان دارد نزدیک است. او در سال 1971 فیلم – سریال "پینوکیو" را براساس داستان "کارلوکلودی" ساخت که داستان آن در سال 1881 در مجله کودکان منتشر شده بود.

دو فیلم "هایدی" و "پینوکیو" نشان می‌دهند که "کومنچینی" در هر فرصتی که داستانی را برای سینما مناسب می‌دید براساس آن فیلم می‌ساخت. او هر قصه ای را آن چنان می‌پروراند که تا فضا و سبک خودش را پیدا کند. نکته مهم تر برای این کارگردان این بود که فیلم نامه هایش به هویت خاص و واضحی برسد و آن چه را عرضه می کند درعین حال اعتماد و علاقه مخاطبانش را هم برانگیزاند. وجه مشترک دو اقتباس "کومنچینی" از ادبیات این است که در نگاه اول داستان های کودکان امر ناممکنی به نظر می‌رسد، ناممکن نه به این معنی که نمیتوان آن‌ها را نوشت بلکه از این بابت که این داستان ها معمولا وابسته به توصیف های ناممکنی هستند که به ندرت میتوان از آن ها سخن گفت. به عنوان نمونه گفته می‌شود که بین بزرگسالان و کودکان رابطه ناممکنی برقرار است، اما داستان های "هایدی" و "پینوکیو" و فیلم هایی که از آن ها اقتباس شده آشکارا به این رواط می پردازد و در واقع رابطه های را بیان می کنند که وصف و نمایش آن هاسخت و دشوار به نظر می‌رسد.

کارگردان کوشیده است آدم های اصیل و خوش باطنی را به تصویر بکشد که در پس زمینه خاطراتی به دور از تخیل توجه و نظر مخاطبان را برمی‌انگیزد. اوهمچنین موفق شده است با علاقه مفرد به تصویربرداری های جذاب بازی های خوبی از بازیگران بگیرد.

این فیلم نشان می‌دهد که می توان نشانه های مشترکی بین سینمای ایتالیا و فرانسه در دهه 50 میلادی جستجو کرد. به نظر می‌رسد که کارگردان از سبکی پیروی می‌کند که فیلم سازان برجسته فرانسوی و ایتالیایی تابع آن بودند. سبکی بدیع و منحصر به فرد که تابع نوآوری و حکایت های ساده و سرراست بود.

جذابیت های فیلم

جذابیت و قدرت افسون کنندگی داستان "یوهان اسپیری" در سادگی و دلنشینی آن و گفت و گوهای فراموش نشدنی است که بین "هایدی و پدربزرگ" از یک سو و "هایدی و کلارا" از سوی دیگر شکل می گیرد.این ویژگی ها به "کومنچینی" و همه کارگردان های تاتر و سینما که ازداستان هایدی اقتباس کرده اند کمک کردهتا روایتشان را از داستان او آن طور که می پسندند بپرورانند یا سروشکل دهند. تاثیر "یوهان اسپیری" سوئیسی بر"لوئیجی کومنچینی" ایتالیایی در سال‌هایی که اوج نئورئالیسم در ایتالیا بود سبب شده است که او فیلمی ساده و در عین حال عمیق و گیرا بیافریند.در واقع اهمیت اقتباس سینمایی "کومنچینی" همچون منبع اقتباسش در این است که عواطف و احساسات آدم هایش را با صمیمیت و بدون تکلف به تصویر بکشد. و حوادث را به نحوی به تصویر بکشد که گویی سرچشمه احساسی دارند.

راوی داستان و فیلم

جایگاه راوی در فیلم "هایدی" شبیه همان جایگاهی است که راوی در رمان "یوهان اسپیری" دارد.رمان او با این عبارت آغاز می‌شود:  

"From the old and pleasantly situated village of Mayenfeld, a

footpath winds through green and shady meadows to the foot of

the mountains, which on this side look down from their stern and

lofty heights upon the valley below. The land grows gradually

wilder as the path ascends, and the climber has not gone far

before he begins to inhale the fragrance of the short grass and

sturdy mountain-plants, for the way is steep and leads directly

up to the summits above..."

 

"از شهر قدیمی و خوش منظره ماین فیلد از میان چمنزارهای سبز و ترو تازه جاده ای به طرف دامنه رشته کوه هایی امتداد می یابد که این کوه‌ از دره پایین به صورت قله هایی با عظمت  و شکوه فراوان خودنمایی میکند.همانطوری که این جاده باریک کوهستانی ابتدا با شیب آرامی به سمت بالا امتداد می یابد عطر روح نواز بته ها و گیاهان کوهی با آن ساقه های کوتاه فضا را آکنده ساخته و پس از مسافتی این جاده باریک به صورت یک کوره راه ناهموار با سراشیبی تند به طرف "آلم" پیش می‌رود."

در داستان "اسپیری" راوی دانای کل است.فیلم "کومنچینی" راهم همین راوی روایت می‌کند و در نخستین مواجهه گفت و گوی پدربزرگ با هایدی را در صبحگاهان به گوش مخاطبان فیلم می‌رساند.

همانطور که از داستان و فیلم هایدی برمی‌آید در فیلم هایی که داستان از زاویه دید کارگردان به عنوان راوی مطلق روایت می‌شوند دوربین عالمی است که به هرکجا سرک می‌کشد تا بیننده شاهد هر حرکت و پنهانی ترین گفت وگوها باشد. به عبارت دیگر کلید هر اتاق در دست کارگردان است و اگر او بخواهد هر درو پنجره ای را به روی بیننده می گشاید و وی را با قهرمانان و اطرافیان او در هرلحظه ای که لازم ببیند مواجهه می دهد و به این ترتیب بیننده از هرآنچه کارگردان مایل است حتی رازآمیزترین و درونی ترین حرکات و سکنات آدم ها اطلاع می یابد.در فیلم "هایدی" این پیمانی است که کارگردان از فصل افتتاحیه فیلم با مخاطبان برقرار می‌کند و شادی ها و دلتنگی های هایدی و پدربزرگ را نشان می‌دهد و اقدامات آن ها را به نمایش میگذارد.

"یوهان اسپیری" در داستان بلند خود در جاهایی که زندگی دخترک را نزد "اورسل" پیر روایت می‌کند او را به مثابه یک پرنده زندانی توصیف می کند. یعنی مشابه همان صحنه هایی که "کومنچینی" هایدی را از پشت قفس پرنده درقاب تصویر نشان می‌دهد و به شکلی نمادین اورا همچون پرنده ای اسیر می نمایاند.

مقایسه فیلم و داستان

هایدی در "آلم" دخترکی آزاد و رهاست یعنی همان مکان و فضایی که نویسنده داستان در فصل سوم داستان خود شرح میدهد جایی که نخستین سکانس فیلم از آن‌جا شروع می‌شود.نخستین عبارت "اسپیری" در فصل سوم کتابش به این شرح است:"صبح زود هایدی به صدای سوت بلندی از خواب بیدار شد. به محض اینکه چشمانش را باز کرد رگه از نورخورشید مستقیما از پنجره کوچک اتاق روی تخت خوابش افتاده بود و یونجه ها و همه اطراف تخت خوابش زیر این نورطلایی درخشان و براق یه نظر می رسیدند."

در فیلم "کومنچینی" این صحنه در نمای افتتاحیه فیلم به خوبی نشان داده شده است.دوربین از پنجره اتاق روی چهره خواب آلود دخترک می‌ رود و بلافاصله صدای پدربزرگ را می شنویم که اورا صدا می زند. "کومنچینی" این صحنه و نماهای بعدی فیلم اش را که هایدی با پییر به بلندای کوه می روند تا به سرچشمه جویبار برسند نشان می دهد تا بر روحیه لطیف و سرکش هایدی تاکید کرده باشد.

راز ماندگاری هایدی

"اسپیری" و "کومنچینی" در داستان و فیلم خود نشان می دهند که هرجامعه ای شخصیت ویژه خود را می پرواند؛ هایدی پرورش یافته منطقه بکر و زیبای "گریزون" است و نمی خواهد یا "نمی تواند" که در خانه های شهری با دیوارهای بلندشان محصور بماند. او تازمانی که در روستا زندگی می کند می کوشد فعال و پرنشاط باشد و از محیط طبیعی لذت ببرد. در همه چیز تامل کند و با انعطاف پذیری و قدرت و ابتکار راز زندگی را کشف کند اما با همه تلاشی که در شهر به خرج می دهد چیزی جز پرنده ای بال و پر بسته نیست. بر همین اساس چه"اسپیری" و چه "کومنچینی" هایدی را دوباره نزد پدربزرگش به روستا بازمیگردانند تا سرخوش و شاداب بال و پر بگشاید. تماش ارزش و راز ماندگاری داستان "هایدی" در توصیف و بیان همین موضوع است...

 


 
comment نظرات ()
 
 
به خاطر دلم
نویسنده : امیر - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
 
افتتاح خط لوله انتقال گاز ترکمنستان به ایران
نویسنده : امیر - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸
 

سلام

این سه تاعکس رو فعلا از آخرین ماموریتم داشته باشین تا بعد

این مهندس غریبی (مدیرعامل شرکت مهندسی توسعه گاز ایران ) از جانبازای دوران جنگ بود ولی انگار نه انگار که رودوتاعصا وای میستاد یا راه میرفت...بهش غبطه می خورم...

خبراین مراسم

 

 


 
comment نظرات ()