به بهانه نمایش فیلم "خاطره" در جشنواره فیلم فجر مشهد

و ناگهان تغییر

 

1 - "خاطره" را نمی شود مانند همه فیلم های دیگر دید. به بیان دیگر درست در لحظه ای که احساس می‌ کنی انتهای داستان را فهمیده ای و پلان های فیلم دیگر برایت نامفهوم و حتی بی معنی شده کارگردان رشته افکارت را بهم می ریزد.

اولین ساخته سینمایی "نادر طریقت" شبیه بسیاری از آثار سینمای معاصر جهان با تغییر لحن خود در یک سوم انتهایی فیلم مخاطب را شگفت زده می کند تا جایی که شاید بتوان گفت تمامی پیش فرض های پیشین را تغییر داده و ذهن مخاطب را وادار می کند تا فرضیاتی جدید برای خود بیافریند.

درست در نیمه فیلم پریچهر (با بازی مهناز افشار) همراه با پسر خود سینا و برای آن که فرزند یازده ساله اش را از آزار و اذیت ناپدری اش حمید (با بازی پژمان بازغی) خلاص کند، همراه با او به خانه مادری خود در شمال می رود.

از طرفی پریچهر در حال نوشتن رمانی است که داستان آن درباره زندگی شخصی یک قاچاقچی چوب در جنگل های شمال به نام اسکندراست. او شب های خود را با عیاشی و کتک زدن زن و بچه اش  می‌گذراند. فیلم با دانسته هایی که از رمان در حال نوشتن پریچهر ارائه می کند باعث می شود نخستین پیش بینی مخاطب این باشد که پریچهر در سفر به شمال ناخودآگاه و به صورت ذهنی با شخصیت های داستان خود مواجه خواهد شد. این اتفاق می افتد و ما شاهدیم که یک شب وقتی اسکندر بازهم دختر بچه خود را وحشیانه کتک می زند به ناگاه از ارتفاع بالکن خانه جنگلی خود سقوط کرده و جان می دهد. همسر و دختر اسکندر او را کشان کشان می برند و در دل یک قبرستان جنگلی و تاریک دفن می کنند. در تمام این مدت پریچهر شاهد تمامی اتفاقاتی است که در داستانش می گذرد.

خصوصیات اسکندر همان خصوصیاتی است که پریچهر از شوهرش حمید (با بازی پژمان بازغی) در ذهن اش ساخته است. او تصور می کند همسرش حمید - که ناپدری سینا است- فرزندش را به مانند اسکندر آزار و اذیت می کند. این تصور موجب می شود وقتی حمید برای بازگرداندن همسرش خود را به شمال می رساند، پریچهر از دست او فرار کند. تعقیب و گریز حمید و پریچهر در جاده ای مه گرفته و بعد از آن دوندگی های دیوانه وار آن ها در جنگل در حالی که سینا و پریچهر از چنگال ناپدری نامهربان فرار می کنند این سوال را در ذهن مخاطب متباین می کند که اگر واقعا حمید ناپدری نامهربانی نیست پس چرا وحشیانه به دنبال آن ها می دود؟ کارگردان فرصت چندانی به مخاطب خود نمی دهد که این سوال را بیشتر و بیشتر در ذهن بپرواند. درصحنه ای از این تعقیب و گریز پریچهر ناگهان از پشت درختی بیرون می آید و باچوب به سر حمید می کوبد. حمید نقش برزمین می شود و سپس پریچهر و سینا او را کشان کشان با خود برده،  درون گودالی انداخته و سعی می کنند روی او را با خاک بپوشانند؛ سرنوشتی مشابه اسکندر! ناگهان حمید به هوش می آید.تا اینجا همه چیز همانطور پیش می رود که انتظار داریم تا آنکه حمید به همسرش می گوید:

- باور کند پریچهر...سینا یک ماهه که مرده...تو چرا این و نمی خوای قبول کنی؟

این جملات نه تنها چرت آن هایی را که در ظلمات سالن سینما به خواب رفته اند را پاره می کند بلکه مخاطبان دیگری که به خیال خود انتهای فیلم را حدس زده اند را غافلگیر کرده و آن‌ها را وادار می کند نوعی دیگر از پایان بندی را مجسم کنند. هرچند مخاطب، دیگر به کارگردان و تصاویری که او برایش نمایش می دهد اعتماد نمی کند چرا که هیچ تضمینی وجود ندارد تصاویر بازهم او را فریب ندهند!

2- به رغم آنکه انتخاب نماها و قاب های تصویر در لحظاتی خیلی خوب از کار درآمده اما دیالگ های سطحی و شاید کلیشه ای فیلم یکی از نقاط ضعف اولین اثر حرفه ای فیلم ساز است. همچین برخی حرکات دوربین و تغییر ناگهانی زوایا به عقیده نگارنده بدون دلیل و همراه با نوعی پرش دربرابر دیگاه مخاطب است.به عنوان نمونه در لحظه ای از فیلم پریچهر مشغول آماده کردن چای است، وقتی یک لیوان چای برای خود می ریزد نوشته های داستانش را بر می دارد و از آشپزخانه بیرون می رود تا ادامه رمانش را بنویسد. دوربین با حرکاتی اضافه از زمان آماده شدن چای تا نشستن روی مبل، پریچهر را تعقیب می کند و بلافاصله با عبور از خط فرضی به زاویه مقابل می رود تا کارگردان بتواند از حرکت دوربین خود برای بردن مخاطب به فضای داستانی که پریچهر می نویسد استفاده کند.این صحنه می توانست با یک زاویه دوربین و یک پلان برداشت شود و پس از نشستن پریچهر روی مبل دوربین حرکت خود را برای گشودن حقایق آغاز کند.

یا اینکه در صحنه ای از فیلم شاهد نمازخواندن پریچهر هستیم. به جرات می توان گفت این سکانس کوتاه (اگر بشود نام آن را سکانس گذاشت!) حرفی برای گفتن ندارد. به بیان دیگر اگر این چند ثانیه از فیلم حذف شود هیچ  اتفاقی نمی افتد و مخاطب به راحتی میتواند با ادامه داستان ارتباط برقرار کند. گویی کارگردان این سکانس کوتاه را در فیلم گنجاده تا نمای دلخواه خود هنگام سجده کردن پریچهر را به تصویر بکشد! نمایی که در آن دوربین درست زیر مهر قرار دارد و پریچهر رو به مخاطب سجده میکند!

3- اگر از بازی اغراق شده مهناز افشار در نقش پریچهر بگذریم و به پژمان بازغی هم فقط نمره قبولی بدهیم اما، باید گفت، گنجاندن شخصیت برادر پریچهر در فیلم با بازی "پوریا پورسرخ" بیشتر شبیه ابزاری برای جذب مخاطب در گیشه است. این کاراکتر نه تنها اثری در پیش برد فیلم نامه و روایت داستان ندارد بلکه در لحظاتی لودگی هایش باعث می شود فیلم به یک اثر فانتزی نزدیک شود. حتی روان پزشک بودن این شخصیت هم نمی تواند به پریچهر کمکی کند.

4 - پایان خوش و فانتزی فیلم باعث می شود روایتی که بیننده خود را درست در لحظات مهم و حیاتی غافگیر کرده، به نوعی پایان بندی بالیوودی نزدیک کند. هرچند این فیلم اولین ساخته سینمایی کارگردان است اما هنرنمایی فیلم ساز در لحظاتی از فیلم جای این گله را باز می گذارد که فلسفه قراردادن چنین پایان بندی چیست؟

آیا کارگردان نمی توانست بلافاصله پس از اتمام سکانس جنگل و بی آن که فیلم وارد فضاهای فانتزی و بالیوودی شود، آخرین پلان که پریچهر را روی تخت یک بیمارستان روانی نشان می دهد را به نمایش بگذارد و به این ترتیب پایان بندی حرفه ای تری برای اثر خود بیافریند؟!

 

 ------------

 عوامل  "خاطره" عبارتند از:
کارگردان: نادر طریقت، مشاور کارگردان: تهمینه میلانی، مدیر فیلمبرداری:
علیرضا زرین دست، مدیر هنری: مجید میرفخرایی، صدا: اسحاق خانزادی، فیلمنامه: هستی طریقت، طراح گریم: سودابه خسروی، طراح صحنه و لباس: ملودی اسماعیلی، دستیار اول کارگردان و برنامه ریز: مسعود حقی، دستیار کارگردان: محمدعلی جمالی، منشی صحنه: الهام راد، عکاس: بهروز صادقی، مدیر تدارکات: مهدی مجلل، جلوه‌های ویژه: عباس شوقی، دستیار اول فیلمبرداری:
کوروش سیگارودی، دستیار دوم فیلمبرداری: سیروس کفاش، گروه فیلمبرداری:
مجید یادگاری، محسن رحیمیان، مهدی لطیفی، آرش سیفی، محسن موسوی، دستیار تولید شمال کشور: سعید مقدم، دستیاران صحنه و لباس: نگار انصاری، میثم دهقانپور، ایمان بهروزی، دستیاران صدا : سعید علیپور، بهنام صفاری، اجرای گریم: محمدعلی ضرابی، سمیرا زارع، دستیاران جلوه‌های ویژه: آرش آقابیگ، محمدعلی نقدی، حمیدقلی پور دستیار تدارکات: مهدی نوری، خدمات: علیرضا پازوکی، مرتضی مولایی، حمل و نقل: روح الله کریمی، علی تهرانچی، علیرضا مجلل، مجید سامانی، سینه موبیل: علی اسکویی امور مالی: ابراهیم تفرشی، روابط عمومی: اعظم احمدی ، بازیگران: مهناز افشار، پژمان بازغی، شبنم قلی خانی، داریوش اسدزاده، شمسی فضل الهی، فخرالدین صدیق شریف، سعید تهرانی، داود فتحعلی بیگی، الیزابت امینی، فریده دریامج، غزاله جزایری و بهروز پیروزیان با حضورحبیب اسماعیلی، لادن طباطبایی و پوریا پورسرخ ، تهیه کننده: حبیب اسماعیلی با مشارکت مرکز گسترش سینمایی مستند و تجربی .

 

 

نویسنده : امیرحسین یزدان پناه : ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم