یک برنامه تلویزیونی مکتوب به روایت خودم-3 سه قدم مانده به ظهر...

یک برنامه تلویزیونی مکتوب به روایت خودم سه قدم مانده به ظهر...

... چون دری باز شد، در به دری آغاز شد...

موسیقی....

آفتاب از راه می رسد، چه خسته! دلش از نامردمی ها شکسته... بی بی جان، جانم بی بی جان... گوشی روبردار بی بی جان! قلیون رو آتیش کن بی بی جان، بلوتوث روشن کن بی بی جان، اس ام اس تازه اومده، یه جوک 2008 اومده... چرا آنتن نمی دی... بی بی جان! جانم بی بی جان...

موسیقی....

سلام بینندگان جان، هموطنان پیشانی بلند و بنفشابی خودم! از معبر امواج تلویزیونی مزاحم چشم های قشنگ شما هستیم!

امروز هم در چمن زار گفتگویی ویژه از زمین افکار دوستان عزیزم دا نه بر می چینیم تا عاشق شویم و عاشق بمانیم؛ پس زیاده عرضی نیست، جز اینکه: بزن زنگو! باز کن دکان که مردم علافند!

موسیقی....

قربون شما بینندگان جان بشوم که هنوز برنامه راه نیافتاده، پیامک برامون سوغات فرستادید، قدم پیام های شما روی جفت چشم های خاکستری ما! آقای محمدی عزیز برامون زحمت کشیدن گفتن چرا من موهام پریشونه... بله! اولا که به شما ربطی نداره! دوما شونه ام گم شده، سوما اینطوری بهتر شعر می گم... قبل از اینکه بریم توی چمنزار دیالوگ دوستان، چند تا گلبرگ خبر رو براتون بازمی کنم تا سلول های خاکستری مغزتون حال بیاد!!

عرض کنم که گویا بعد از پخش 40 سرباز، ساخت فیلم سینمایی این مجموعه و سی دی بازی رایانه ای اش هم در راه است.

مش غضنفر خان

پایین رودی اعلام کرده که جشنواره فیلم فجر امسال یه چی دیگه اس!

عباس جان خان کیارستمی هم گویا بالاخره مغز یک عدد آدم خرپول را سالاد کرده تا تهیه کننده آخرین فیلم اش بشه.

خبر که زیاده ولی یکی دیگه از مهم ها رو می خونم و می ریم در چمنزار دیالوگ:

یکی از اعاظم حوزه هنری گفته که مدیران فرهنگی باید آموزش ببینند، حالا نمی دانم این، به خودش هم بر می گردد یا نه... اگر وقت هست بله! یک گالری عکس هم با همکاری خانه عکاسان و حوزه هنری تا 22بهمن در تهران برپاست که گویا آموزش نرم براندازی گام به گام(!) رو به تصویر کشیده! خدا قوت.

یک رفت و آمد رسانه ای داشته باشیم تا برسیم به چمنزار دیالوگ امروز که با حضور کارشناس توپ برنامه و مجری توانمند افتتاحیه جشنواره فجر اجرا می شه...

موسیقی....

خب بینندگان جان مرسی از اینکه هنوز هم با ما همراهید. یک هموطن محترم(!) تماس گرفتند و گفتند چه برنامه نازی! ما هم عرض می کنیم تو هم نازی! خب آقای کارشناس و مجری هنرمند خوش آمدید، دکان را باز کنید که مردم علافند!

- من هم سلام عرض می کنم و هستیم در خدمت شما.

- من هم همچنین سلام عرض می کنم و آغاز جشنواره فیلم فجر رو تبریک می گم.

- آقای مجری! اولا که 3 روز از جشنواره گذشته، ثانیا واقعا یعنی چی؟!

- راستشو بگم پخش می کنین؟

- بله که پخش می کنیم.

- من عصر توی خونه نشسته بودم، داشتم تخمه مو می خوردم، یکدفعه تلفن زنگ زد،گفتم کیه؟ گفت من یک مقام مسئول(!) هستم، دارم می رم سفر استانی توی افتتاحیه نیستم، تو جای من برو سلام برسون! نکنه نری برنامه اجرا نشه؟!

- خب بعدش؟

- خلاصه من هم یک تاکسی دربست گرفتم، یکراست خودم رو رسوندم تالار کشور، اومدم تو که دیدم دکتر شاه حسینی (دبیر جشنواره) می گه خوب شد اومدی، داشتیم دنبالت می گشتیم، این «لری کینگ» رو دعوت کرده بودیم واسه اجرای افتتاحیه، اتوبوسش توی برف گیر کرده، دیر می رسه، بیا بدو برو بالا که تو امشب آبروی مایی!

- عجب! پس اینطوری بوده؟!

-آ ره به جون شما!

...ادامه دارد

نویسنده : امیرحسین یزدان پناه : ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم