دیگر زینب گردد آواره...

تشنه سردارم ابوفاضل، ای علم دارم ابوفاضل

نمی‌شود حادثه ای چون عاشورا داشت و باز دل خوش کرد به خنده‌هایی که برخی میخواهند روی لبهایت باشد...دلم هوای محرم کرده...

این و من خیلی دوست دارم.پیشنهاد میکنم قبل از خوندن این چند خط حتما فایل صوتی رو از اینجا دانلود کنید.صدای حاج محمود کریمی روی این ابیات آتش می زند جان را.دعای من یادتان نرود.

تو در خون ای جانان ،  دست و پا می زنی اما،  خیمه ها شده غوغا، آه و واویلا...

دیدم کنارت ای ابرو شکسته وای ، مادرم نشسته وای،  پهلو شک...

بعد از تو رفت از کفم چاره، دیگر زینب گردد آواره، گوش رقیه از سیلی پا...

تشنه سردارم ابوفاضل، ای علم دارم ابوفاضل

تشنه سردارم ابوفاضل، ای علم دارم ابوفاضل

من و یاد رویت ، طاق محراب ابرویت، بوی سیب گیسویت، ای یار زیبا ...

می بارد از چشمت، رحمتی به دل ها، ای حیات امروز و ای امید فردا ....

ای ساقی تشنه لب یارا، دریاب امشب ناله ی ما را ، مجنون تو هستم و تو لیلا ...

من زتو مستم، ابوفاضل، عبد تو هستم، ابوفاضل...

لبانم، نم ناک و دست و بیرق بر خاک  و ساقی تو و صد چاک و شد اربن اربا ...

شرمنده ام دیگر، از تو ای برادر وای ،از تمام طفلان و از رباب و اصغر...

دیگر شکسته صبوی من،  مانند بغض گلوی من،  پاره شده تاب ابروی من...

چشم و سویم رفت ، برادر جان، آبرویم رفت ، برادر جان...

 

نویسنده : امیرحسین یزدان پناه : ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم