گزارشی از مراسم بزرگداشت آیت ا... تهرانی در حرم مطهر رضوی

فرزند حاج آقا مجتبی:پدرتا آخرین لحظات عمر رو به مشهد مقدس به امام رضا(ع) سلام می داد
 
باید هم همین گونه باشد. برای خدا که زندگی کنی همین طور هم می شود. دلت که با امام رضا(ع) باشد، آقا آن قدر مهربان است که در هول و هراس مرگ دستت را بگیرد. با حضور قلب که به زیارت علی ابن موسی الرضا(ع) مشرف شوی، باید هم سرنوشت حیات دنیوی ات این گونه باشد که تا آخرین لحظات زندگی نام ایشان را برزبان بیاوری و رو به بارگاه هشتمین مراد، جان به جان آفرین بسپاری. حرف از عالمی است که مصداق «لموت قبیله ایسر من موت عالم» است. حرف از عالم عاملی است که حالا چند روزی است عبای ابدیت پوشیده است. حرف از معلم اخلاقی است که شهدای زیادی  زانوی درس آموزی پیش ایشان زمین زده بودند.حرف از آیت ا... حاج آقا مجتبی تهرانی است. عالمی که یک هفته ای می شود خیلی ها را تنها گذاشته است. یک شهر را، یک کشور را، یک نسل را تنها گذاشته است. حاج آقا که رفت برخی می گفتند: «اللهم ارحم استکانتنا بعده»(خدایا بعد از ایشان به دست خالی و حال نزار ما رحم کن).دیروز صبح که عازم حرم مطهر امام هشتم(ع) بودم با خودم فکر می کردم آیا این که حاج آقا مجتبی روز اربعین به خاک سپرده شوند و مراسم هفتمین روز رحلت این عالم ربانی، در رواق های مطهر حرم رضوی برگزار می شوداتفاقی است؟پاسخ این سوال را پس از این مراسم یافتم.
پدرم رو به امام رضا(ع) سلام می داد تا رحلت کردند

در تمام مدتی که «میثم مطیعی» در ذکر مصیبت امام حسین(ع) و امام هشتم(ع) ابیاتی را زمزمه می کرد و در تمام طول سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین راشدیزدی ، به این فکر می کردم که آیا برای مردان خدا، که زندگی شان را وقف اسلام کرده اند این که درست روز اربعین به خاک سپرده شوند و ... اتفاقی پیش می  آید یا حساب و کتابی دارد؟ با خودم می گفتم برای حاج آقا مجتبی چه چیز می تواند اتفاقی باشد؟ پس از مراسم به سختی از بین خیل زیاد جمعیت شرکت کننده در مراسم عبور کردم تا خودم را برسانم به فرزندان این عالم عامل ربانی، «حسین» و «علی»، دو فرزند حاج آقا مجتبی که صاحب مجلس عزای دیروز بودند. کمی سخت بود راضی شان کنم برای گفت و گو اما گفتم می خواهم از ارتباط پدر بزرگوارشان با امام هشتم (ع) سوال کنم و این خواسته باعث شد تا این دو فرزند داغ دیده، مهربانانه و با همان سادگی و صمیمیتی که سال ها پیش از نزدیک در چهره پدرشان دیده بودم پاسخ سوالم را بدهند. از حجت الاسلام حسین تهرانی، فرزند بزرگ حاج آقا مجتبی خواستم فقط چند جمله درباره ارتباط پدر با مشهد و زیارت امام رضا بگوید.حسین این طور پاسخ داد:

لحظات آخر که من کنارشان بودم، حدود یک ساعت قبل از رحلت، تخت بیمارستان به نحوی قرار داشت که پدر رو به امام رضا(ع)(رو به مشهد) بود و در همان حال به طور مرتب به امام هشتم سلام می دادند با این ذکر که: «السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)» پاسخ حسین به این سوال، در حقیقت پاسخی به این سوال بود که آیا آن چه درباره زندگی و رحلت حاج آقا مجتبی می شنویم اتفاقی است؟ اما انگار فرزند این عالم ربانی هنوز هم برای ابهام های ذهن من پاسخ داشت. بی آن که به او گفته باشم در ذهن من چه سوالاتی شکل گرفته است. پسر بازهم از پدر گفت: «به من گفته بودند عزای مرا با عزای امام هشتم برگزار خواهید کرد...» و این برای سوالات من حکم اختتام را داشت. این جمله پرونده سوالی را که از صبح در سر داشتم، بست.

 پرونده بسته شد اما...

پرونده سوال من برای خودم بسته شد اما حسین هنوز از پدر می گفت: « پیش از هر مراسمی که برگزار می کردند حتما مشهد می آمدند؛ حتی اگر وقت زیادی نداشتند برای چند ساعت مشرف می شدند به حرم مطهر امام رضا(ع)...می گفتند من هرچه دارم از امام رضا(ع) دارم و برای ترویج و تبلیغ معارف اسلامی اگر کمک امام معصوم نباشد کسی نمی تواند کاری بکند...خیلی مقید بودند به زیارت بی تکلف امام هشتم...بیش از 30 سال، آخرین جمعه های ماه مبارک شعبان را حتما به مشهد مشرف می شدند و از حضرت رضا(ع) برای ماه مبارک رمضان طلب کمک می کردند...همین هم در نفوذ کلام ایشان و تاثیرگذاری صحبت های ایشان نقش اصلی را داشت.»

 سال تحویل را مقید بودند مشهد باشند

حجت الاسلام علی تهرانی، از حسین کوچک تر است  اما شباهت ظاهری اش به پدر بیشتر. وقتی درباره مشهد آمدن های پدر پرسیدم برایم این طور توضیح داد :« همیشه مشهد که می آمدیم، پدر از مقابل منزل تا حرم مطهر را با ذکر صلوات و استغفار طی می کردند و در مسیر برگشت هم همین طور...» بغض گلوی علی را گرفته بود. آخرین سوالم را درباره آخرین سفری پرسیدم که همراه پدر به مشهد مشرف شده بود: «ایام عید امسال که من تازه ملبس شدم، آخرین باری بود که همراه ایشان آمدم ...پدر هرسال مقید بودند هنگام تحویل سال را مشهد باشند... بهترین نقطه کشور همین جوار امام هشتم(ع) است...» از مجلس که آمدم بیرون برای سوال مهمی که داشتم پاسخ داشتم اما سخت دلتنگ آقا مجتبی شده بودم. مردی الهی که دوستی می گفت: «هنوز ماه رمضان نشده است اما من از همین امروز دلتنگ  «الهی بالحسین» حاج آقا مجتبی در شب های قدر شده ام» عالمی که خالصانه بر عهد خود با خدای خود ماند و امروز باید بگویم:«حاج آقا مجتبی! دعا کن ما نیز به عهد خود بمانیم.»

نویسنده : امیرحسین یزدان پناه : ۱:۳٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم