حکایت کله‌پاچه و مستند کامران نجف‌زاده

حکایت کله‌پاچه و مستند کامران نجف‌زاده

 

ابتدانوشت: چون می دونم ظرفیتش رو داره مینویسم.

-----------------------------------------

کامران نجف زاده ازون دست خبرنگارهایی که برخی لزومات این حرفه رو با تعهدی که ما معتقدیم باید درکار هنرمندان باشه مخلوط کرده و چهره‌ای رسانه‌ای برای خودش دست‌وپاکرده.

اولین گزارشی که ازش دیدم و به دلم چسپید رو یادم نمی آد اما سال 84 و درسفر حضرت آقا به استان کرمان،کامران همراه ایشان بود.گزارشی توصیفی کارکرد از نامه یکی از دختربچه های زرند کرمان به آقا که نوع تولید اون گزارش و ازهمه مهمتره مونتاژ و البته پلاتوهای اون بسیار جالب و بی نقص انجام شده بود.واین آغازی بود بر شناخت بیش از پیش من از کامران نجف‌زاده.

قصد ندارم دراین مطلب به تعریف از کامران نجف زاده بپردازم اما شب گذشته وقتی مستندی که از سفر رئیس جمهور به نیویورک ساخته بود پخش شد بلافاصله بهش اس.ام.اس زدم که:"سلام.والا بعداز یک ماه نشستن پشت میز مونتاژ و این همه تبلیغ انتظار بیشتری داشتم ولی.... ولی 10 دقیقه آخرش قابل قبول بود."

انتظارداشتم به روال معمولی که برای بعضی کارهاش نظرم رو بهش می گفتم با یه اس.ام.اس تشکری بکنه یا توضیحی بده.اما بلافاصله بعد از پیامک من زنگ زد و گفت:"باور کن من تنها چهار پنج روز رو این مستند کارکردم (البته تو ایران) و بقیش مرخصی بودم".

خواستم باین وسیله اولن ازش عذرخواهی کنم چون توصحبت‌هام یادم رفت این و بهش بگم و بگم که بعد ازدیدن دوباره این مستند به ظرافت هایی پی بردم که در نگاه اول پنهان مانده بود.هرچند به نظر من کامران نجف زاده ظرفیتش رو داره که بهتر و تاثیرگذار تر ازاین مستند رو تولید کنه.

یکی از دوستان در سایت بالاترین نوشته بود که کامران پشتش به جایی گرمه که میتونه چنین تصاویری رونشون بده و خط قرمزها رو زیرپابگذاره.اینجا این سئوال  پیش میاد که مگر کدام خط قرمزها در این مستند شکسته شد؟!

نشون دادن تصویر چند صهیونیست که تصویر دکتر احمدی‌نژاد رو باعلامت ضربدر و وارونه به نمایش گذاشتن از رسانه ملی عبور از خط قرمزه؟

نه برادر خط قرمز ما این نیست که واهمه ای داشته باشیم از نشون دادن چنین تصویری در تلویزیون بلکه خط قرمز ما عبور از مبانی اولیه اسلام و انقلاب اسلامی و آرمان حضرت روح‌الله است که متاسفانه به همت برخی دشمنان دوست‌نما در کشور انجام می شود.

خط قرمز ما واهمه داشتن از روبرو شدن با صهیونیست‌هایی است که دنیایی رو بالابی‌های گسترده به مسخره گرفته اند.

خط قرمز ما خروج عده ای معلوم الحال(بخوانید معلول الحال!) از کشور به بهانه حضور در سینمای هالیوود است که متاسفانه وقتی از کشور خارج می شوند ابلهانه تصور می کنند که از مرزهای حکومت خدا هم خارج شده اند.

جالب اینجاست که این افراد القابی همچون فرهنگی و هنرمند را هم یدک میکشند و قراراست الگویی برای جوانان این آب وخاک باشند؟!!

دوست عزیز اگر نگرانی که خط قرمزها شکسته نشود بهترنیست کمی هم به وجدان خود رجوع کنی تا خط قرمزهای واضح و آشکار را به روشنی نظاره کنی؟

هرچند مستند واحدمرکزی خبر می توانست محکم‌تر ساخته شود اما برای اولین تجربه باید به کامران نجف زاده و همکارانش ساخت این اثر را تبریک گفت.

روزگاری شهید آوینی می‌گفت: "هنرآنست که بمیری پیش ازآنکه بمیرانندت" و امروز بعد از 15 سال از شهادت سید مرتضی تازه میفهمم که چرا این شهید  در زمان خود از ورود ابتذال به سینما حرف می‌زد.                                     

نمی دونم بازهم فاصله ما تانسل بعدی همون کله پاچه ای است که دیشب کامران حرفش رو زد یا...

 

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد

 

ولله الحمد...

-------------------------------

بعدنوشت:

-     آقای نجف‌زاده بخاطر پیامک دیشب عذر می‌خوام/حلال کن برادر.

-     مگه لری کینگ کیه.مردیکه ....بخدا شما و خیلی های دیگه که من چندتاشونرو میشناسم بسیار باهوش تر و مقتدر تر از این لری اند.فقط این تکنولوژی چی به چی شده فاصله ماست تا اونها.

-    آقای روحانی نژاد عزیز-استاد بزرگوار- خدا به شما هم توفیق بدهد

 

در همین رابطه:

آقای نجف زاده! نگران نباش، مردم می‌فهمند

دیکتاتوری رسانه‌ای در مهد لیبرال دموکراسی

یک سئوال:چرا هیچکدومتون نظرتون رو نمی نویسید؟

 

نویسنده : امیرحسین یزدان پناه : ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم