راهپیمایی درخت‌ها

راهپیمایی درخت‌ها

 

"کاری به روزمان آورده‌اند که «هاید پارک‌« مان شده بهشت زهرا(س)"؛

این جمله را یک همکار مطبوعاتی موقعی که هنوز در اعتصاب بودیم، همان‌روز که چندعابر پیاده، تکیه‌ای مغز آغشته به خون جوانی را که از روی زمین جمع کرده وبرای‌مان آورده بودند، گفت.وقتی قرار شد این مطلب را بنویسم، حیفم آمد که آن را با این جمله شروع نکنم.

(قسمتی از "گزارش روز" صفحه اول روزنامه کیهان- چهارشنبه، 11 بهمن‌ماه سال 1357)

 

من‌هم وقتی قرار شد این مطلب را بنویسم حیفم آمد این چند خط را که دوهفته پیش وقتی برای تهیه گزارشی روزنامه‌های بهمن 57 را ورق می زدم، خواندم، این‌جا نیاورم.

حکایت غریبی است این روزها، همین روزهای ایام‌الله دهه فجر.برای من و همه آن‌هایی که آن روزها نبوده‌اند و تنها تصورشان از انقلاب همان چند مستند و تصویرهایی است که دوسه سالی می‌شود تلویزیون با هوشمندی به نمایش گذاشته، کمی سخت است که باور کنیم، 30 سال قبل در کوچه‌ها و خیابان‌ها شهرمان –حالا هرکجا که هست- چه گذشته.

کمی سخت است که باور کنیم، در همین کوچه و خیابان‌ها مردم با دست و صورت آغشته به خون، پیکر شهدا را بردوش می‌گرفتند و به منازل امن منتقل می‌کردند تا مبادا گاردی‌های از خدا بی‌خبر با تانک‌هایی که شنی‌های نو به پا کرده‌اند به جانشان بیافتند و ...

کمی سخت است که باور کنیم، در کشوری که آن‌همه کشور به سلطنتش کمک می‌کردند یک روحانی با همان نگاه‌های محکم اما صمیمی و با همان اعتماد به نفس مثال زدنی‌اش از پله‌کان هواپیما پایین بیاید و با کمک پیروان و مقلدانش، ده روزه طومار 2500 ساله نظام استبداد شاهنشاهی را در هم بپیچید.

کمی سخت است که باور کنیم، انتظار مادری را که فرزند عزیزتر از جانش عصر یک روز سرد زمستانی از خانه خارج شد و هیچ‌گاه حتی نشانه‌ای هم از او پیدا نشد.

کمی سخت است که باور کنیم، ضجه‌های مادران شهدا در سوز سرما و غربت دلگیر و اندوه‌بار گورستان‌های سراسر ایران را، آن‌جا که در میان خیل قبرهای مشابه و بی‌نام به دنبال نشانی از فرزندشان می‌گردند.

کمی سخت است که باور کنیم، خمیدن قامت استوار پدران شهدا را، آن‌جا که عکس صورت‌های متلاشی شده فرزندانشان را در آتلیه عکاسان متعهد دیدند ولی هیچ‌گاه مزار جگرگوشه‌شان را پیدا نکردند.

کمی سخت است که باور کنیم،‌ ایستادگی 30 ساله ملتی را برسر آرمان‌هایش، در میان صفیر هول‌ناک گلوله‌های دشمنان و موشک‌ها خانمان براندازشان، آن‌جا که می‌دانند شاید وعده موشک‌باران راه‌پیمایی محقق شود اما می‌آیند تا نشان دهند که برسر عهد خود ایستاده‌اند.

کمی سخت است که باور کنیم،‌ کشوری که در ابتدای استقلال سیاسی خود حتی از ساختن یک استکان معمولی هم عاجز بود و قطعات هواپیمایش را باید از آنسوی دنیا می‌خرید، امروز امید را برفراز کره خاکی به پرواز در‌آورد و هواپیماهای جنگده‌اش نسل پنج خود را هم پشت سر بگذارند.

... و کمی سخت است که باور کنیم،‌ این پیشرفت‌ها را درزمانی بدست آورد که در تحریم کامل نیز به سر می برد.

حالا که سی سال از آن روزهای ناب و شور و شعور می‌گذرد بازهم ملت بزرگ دست در دست هم در سالروز آن پیروزی بزرگ به کوچه و خیابان‌های شهرشان می‌آیند تا به جهانیان و سردمداران کودن و همیشه مضحک غرب و حامیان کودن‌تر و مضحک‌ترشان نشان دهند، ایرانیان هرسال محکم تر از قبل پای اعتقاد و اندیشه مذهبی خود ایستاده‌اند.

در این میان اگر برخی حامیان همیشه ...! و مضحک طاغوت می‌خواهند فکر کنند که این‌ها که راه‌پیمایی می‌کنند و شعار "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل"سرداده‌اند نه ملت ایران بلکه درخت!؟‌هایی هستند که در تلویزیون آن‌طور به‌نظر می‌رسند؟!بگذار فکر کنند...

لابد آن‌ها از کلفتی و هیبت یک درخت بیشتر خوششان می‌آید...

لابد آن‌ها هوس تکه‌ای از شاخه‌های تنومند این درختان به‌سرشان زده...

لابد آن‌ها نمی‌دانند ایرانیان که هرکدام یک درخت دیده می‌شوند، تک‌تک‌شان شاخه‌ای تنومند از درخت انقلاب‌ اسلامی سال 57 هستند که به‌کوری چشم همه دشمنان هر روز تنومندتر می‌شود تا روزی سرشاخه‌هایش به همه نقاط دور و نزدیک دنیا برسد.

آری ما همه با افتخار و گسترده‌تر از همیشه در راه‌پیمایی روز استقلال و آزادی‌مان شرکت کردیم تا تو انسان فریب‌خورده بدانی،انقلاب ما نه یک توهم بلکه زندگی حیوانی شما به خیال یک زندگی انسانی یک توهم بزرگ است.

این‌چنین است برادر...آری.

 

نویسنده : امیرحسین یزدان پناه : ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم