چه‌کسی زندگی شما را می‌نویسد؟

“عجیب‌تر از داستان”؛

چه‌کسی زندگی شما را می‌نویسد؟

نویسنده: راجر ابرت –  ترجمه : امیرحسین یزدان پناه

 

توضیح: پنج‌شنبه شب برنامه "سینما یک" فیلمی را نمایش داد که در نوع خود قابل توجه بود.”عجیب‌تر از داستان” با نام اصلی "Stranger Than Fiction " ساخته "مارک فورستر" است.

آنچه می‌خوانید ترجمه نقد "راجر ابرت" منتقد مشهور آمریکایی پیرامون این فیلم است. "عجیب‌تر از داستان" در بخش بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی (زاک هلم) نامزد دریافت جوایز انجمن نویسندگان آمریکا بود و جایزه هیئت ملی نقد در این بخش را دریافت کرد.

 

چه اندیشمندانه است این فیلم!باید گفت: “عجیب‌تر از داستان” ساخته مارک فورستر یک رمان یا یک فیلم کمدی و خیالی ویا ترکیبی اندک از هرسه‌ی آنهاست. اما این فیلم در حقیقت یک افسانه است، یک "افسانه معنوی" مانند آنچه "اریک رومر" می‌گفت.

"ویل فیرل" (بازیگر نقش هارولد کریک)، ستاره‌ای است که در این فیلم استعداد خود را در نقشی با درون‌مایه کمدی همانند هنرپیشه‌گانی چون "استیو مارتین" و "رابین یلیامز" به نمایش گذاشته است.او در این فیلم نقش یک مامور اداره مالیات را ایفا می‌کند که در طول سال‌های متمادی از عمر خود زندگی موقرانه، منظم و بابرنامه‌ای را پشت سرگذشته است.آپارتمان او مکانی جمع و جور و مجهز و بیشتر شبیه به یک جعبه کوچک و تروتمیز می‌نماید.ولی سرانجام ساعت مچی‌اش خسته از این زندگی تکراری تصمیم می‌گیرد در این شیوه دگرگونی بوجود بیاورد.

بعداز این اتفاق او صدایی را در سرش می‌شنود.صدا، زندگی شخصی او را زودتر از آنچه روی دهد تعریف می‌کند.این صدا که همچون نریشنی روی فیلم شنیده می‌شنود، پیشگویی‌های طولانی نمی‌کند بلکه آنچه او می‌گوید بلافاصله اتفاق می‌افتد.هارولد جهت مشاوره به پروفسور "جولز هیلبرت" با بازی (داستین هافمن) که یکی از اساتید مطرح در زمینه ادبیات و هنر است مراجعه می‌کند.هیلبرت با استفاده از روش‌های متعدد سعی می‌کند بفهمد متن نریشن (صدا) به کدام نویسنده نزدیک‌تر است تا از این طریق منبع صدا شناخته شود. در این بین او یک نویسنده به‌نام "کی ایفل" با بازی (اِما تامسون) را از میان لیست خود خط می‌زند چون او به این نتیجه رسیده که داستان هارولد یک داستان کمدی است ولی پایان رمان‌های ایفل به مرگ ختم می‌شود.بهرحال ایفل کسی است که واقعاً درحال نوشتن داستان زندگی هارولد است.و این همان آغاز "افسانه معنوی" است که در خلال آن اتفاقاتی حیرت‌انگیز هم رخ خواهدداد.

هارولد برای انجام امور مربوط به ممیزی مالیات به یک مغازه نانوایی و شیرینی‌پزی وارد می‌شود که توسط زنی سرزنده و بانشاط به نام "آنا پاسکال" با بازی (مگی گی لنهال) اداره می‌شود.برخورد او با این زن هارولد را به تفکر پیرامون آنا وا می‌دارد، تفکری که تمامی ندارد.این درحالی است که عشق تاکنون هیچ جایگاهی در زندگی هارولد نداشته است.

یافتن فیلمی که از وظایف ما درقبال هنر بگوید بسیار سخت است.اگر رمان ایفل با مرگ هارولد پایان می‌یافت به یک شاهکار تبدیل می‌شد.پرسیدن این سئوالات که آیا هارولد حق زندگی دارد؟ و اینکه آیا ایفل می‌تواند فردی را در راستای اجرای هرچه بهتر کار خود بکشد؟ و نهایت این پاسخ که : "او باید بمیرد" پایانی شاهکارانه بود.

هارولد خجالتی رابطه خود با آنا را افزایش داده و از او تقاضای ازدواج می‌کند و آرزو می‌کند که در نهایت این داستان سرنوشتش مرگ نباشد.از طرف دیگر، پس از سال‌ها وظیفه شناسی او در انجام وظیفه خود دچار تزلزل شده ولی چون ذاتاً ادم مهربانی است راضی نمی‌شود ایفل را در ادامه داستان مایوس کند.هارلود هیچگاه کاری را آنقدر باشکوه انجام نداده که به یک شاهکار بدل شوند.

"چارلی کافمن" فیلم‌نامه نویس این فیلم با رعایت دقیق جزئیات داستان اصلی درحقیقت به نوعی فیلم‌نامه اقتباسی را نوشته است.این اتفاق مشابه فیلمی است که در سال 2001 توسط "کریسپین گلو ور"و "دیوید پایمر" براساس داستان‌های کوتاهی از "ملویل" معروف به‌نام "بارتل بی،‌یک نویسنده" ساخته شد.بارتل بی یک کارمند داروخانه است که یک روز و باگفتن  این جمله که :"من این طور تصور نمی‌کنم" به رئیس خود، از دستور او سرپیچی می‌کند.هارولد کریک هم مانند بارتل بی در اداره‌ای بزرگ  مشهور مشغول به‌کار است که دیگر کاغذبازی‌های رایج آن برایش هیچ مفهومی ندارد.

هارولد آروز می‌کند دیگر هیچ گزارشی را برای مالیات ممیزی نکند.او ترجیح می دهد که زنده بماند.ولی از آنجایی که هارولد انسانی بسیار خوب و آرام است تصمیم دیگری هم وجود دارد.اما این تصمیم دوم به خود شناسی فراوانی نیاز دارد.به این ترتیب مخاطب مشتاق می‌شود تا بفهمد در این دوگانگی و دودلی نقش آنا و شیرینی‌ها خوشمزه‌اش و نیز پروفسور هیلبرت چه خواهدبود؟از طرف دیگر این سئوال که آیا "ایفل وقتی در می یابد قدرت او به اندازه ای است که می‌تواند در مرگ و زندگی کسی دخالت کند، چه تصمیمی را اتخاذ خواهدکرد؟" به مقدار بسیار زیادی هیجان برانگیز است.

"مارک فورستر" کارگردانی است که  سایه‌ای از حزن و اندوه را  در سایر آثارش همچون ("توپ هیولا :"Monster's Ball") و("به‌دنبال ناکجا‌آباد":"Finding Neverland") نیز می‌توان یافت. باید گفت جای افسوس دارد که کارگردان برای نقش زن همراه ایفل یعنی "کوئین لتیفا" نتوانسته شخصیت درخور توجهی را ایجاد کند و باید گفت هیچ ضرورتی برای این نقش وجود ندارد.

“عجیب‌تر از داستان” در حقیقت اندیشه و تفکری پیرامون زندگی، عشقو هرآن چیزی از محبت است که ما در خود آن‌ها را داریم.

 

نویسنده : امیرحسین یزدان پناه : ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم