به بهانه مقاله توهین آمیز "آواز دلفین ها"/ روزنامه اعتماد ملی

آواز دلفین ها یا فریادی از سر نادانیامیرحسین یزدان پناه 

اگر دیده بودی هیچگاه نمی گفتی که او از دیدن این صحنه ها به خود می بالد...

اوایل اسفند ماه در قالب سفر رسانه ای همراه با جمعی از خبرنگاران و استاندار خراسان رضوی و تعدادی از معاونان وی برای پیگیری مصوبات سفر اول به برخی از شهرستان های استان رفتیم.هرچند آوردن همه نوشته هایم از آن سفر در این مجال امری محال است اما ذکر چند نکته خالی از لطف نیست..... وقتی از تربت حیدریه راهی محل احداث کارخانه  سیمان زاوه شدیم تا از روند اجرای پروژه با خبر شویم در مسیر به هر روستا یا آبادی که می رسیدیم حضور جمعی از مردم که در کنار جاده که انتظار حضور استاندار را در میانشان می کشیدند بسیار جالب توجه بود.در این میان به دلیل کمبود وقت تنها در یک نقطه و آن هم به اصرار بیش اندازه مردم و به دستور استاندار اتوبوس ایستاد و محمدی زاده(استاندار خراسان رضوی) به میان آنها رفت...از اینجا به بعد این خاطره  روی صحبت من با مسیح!علی نژاد است و آنها که مقاله توهین آمیزش را خوانده اند و شاید چشم بسته پذیرفته اند اش:استاندار که به میانشان رفت در میان دود اسپندهای چشم حسود کور کن تنها صدای صلوات بود که شنیده می شد.لحظاتی که گذشت پیرمردی گفت:روستای ما تنها 7 کیلومتر تا شهر فاصله دارد اما تا امسال از نعمت داشتن جاده آسفالت و آب لوله کشی محروم و به لطف خدا و سفر دکتر احمدی نژاد امسال هم آب داریم و هم جاده ای مناسب برای رفت و آمد.پیرمرد دیگری که همراه خود گوسفندی برای قربانی کردن آورده بود با فشار داخل جمعیت آمد و اراده کرد تا دستان استاندار را ببوسد و وقتی با ممانعت وی مواجه شد و اشک چشمانش صورت آفتاب سوخته اش را شست با صدای بلندی گفت:آقای مهندس ما نه آب می خواهیم و نه جاده آسفالت.شما از طرف ما به رئیس جمهور بگویید در انرژی هسته ای کوتاه نیاید همین هسته ای برای ما بس است...دیگر نمی گویم از کارخانه سیمانی که به دستان پرتوان دولت اصلاحات!کلنگ خورده بود و پس از یک سال و چند ماه تنها 5 درصد پیشرفت فیزیکی داشت وآنروز که ما رفتیم پس از یک سال و 8 ماه که از سفر اول هیئت دولت و اختصاص اعتبارات می گذشت بیش از 85 درصد پیشرفت داشت و تا یک ماه دیگر هم (خرداد ماه) به بهره برداری می رسد...دیگر نمی گویم از امنیت حاکم بر منطقه و از نرخ بیکاری آن منطقه که به گفته مدیر عامل کارخانه در تمام روستا های اطراف آن حتی یک جوان بیکار هم یافت نمی شود...دیگر نمی گویم از ترس دولت اصلاحات برای سرمایه گذاری در نقاط محروم مرزی و عقیدیشان که می گفتند باید شهرهای مرزی مثل خواف و تایباد را به جاهایی دیگر منتقل کنیم!و کیست که نداند این تفکر لیبرالی سرمنشاش کجاست؟وامروز که به خواف و تایباد و تربت جام سفرکنید(البته اگر سفر کیش در پیش ندارید!) خواهید دید که شهرک های صنعتی شان چند هزار نفر را مشغول به کار کرده و از نا امنی که دولت قبل از آن دم می زد در آن مناطق خبری نیست...گفته بودید در نامه های مردم به رئیس جمهور حرف از انرژی هسته ای و گفتگوی تمدن ها نیست.باید بگویم بسیار خوشحالم که از گفتگوی تمدن هایی که پیامدش برای ما چیزی جز عوامفریبی و اجرای دستورات بیگانگان نبود در آن نامه ها خبری نیست اما راجع به انرژی هسته ای پیشنهاد می کنم که در یکی از سفرهای استانی همراه دولت شوید(البته  بازهم اگر سفر کیش در پیش ندارید!) تا ببنید مردم با چه الفاظ و شعارهایی از دکتر استقبال می کنند.و در این میان اگر لیاقت داشته باشی عده ای چندین نامه را هم به تو خواهند داد تا به رئیس جمهورشان بدهی  که اگر چنین شد کافی است تنها چند خط اول نامه ها را بخوانی تا خودت تکذیبیه ای برآن نوشته ات بنویسی...در سفر دوم هیئت دولت به مشهد توفیقی بود همراهی با دولتمردان،اما من ندیدم آنچه را که تو و حزب مطبوعت از آن خبرداده بودی؟مطمئناً احمدی نژاد را ندیده ای وقتی مردم او را با شعارهایشان خطاب قرار می دهند.و بازهم ندیده ای که چگونه در مقابلشان سرتعظیم فرود می آورد... که اصلاًچه می گویم!تو در خیالات خوشت،خاطرات سفر به کیش را تکرار می کنی و من از مردی می گویم که جهانیان را وادار به تحسین می کند.کاش بودی و میدیدی پیتر لامِ(Piter Lahm) مستند ساز را که از کشور چک آمده بود و به همراه دکتر به سفرهای استانی میرود و البته دریچه دوربینش واسطه ایست برای آنکه ببیند همه آنچه را که او و امثال تو در کشور مادریتان نمی بینید.متاسفم برای چون تویی و افتخار می کنم به همچون پیتری که بدور از غرور و سرکشی در مقابل حضور مردم سرتعظیم فرود می آورد و می گوید:در هیچ کجای دنیا هیچ مدیر و مقام مسئولی را ندیده است که اینچنین با اقبال کارگران،پیرزن ها،پیرمردها،جوانان و نوجوانان و زنان و مردان مواجه باشد.پیتر می گفت 5 ماه است که در ایران است و در سفرهای استانی بسیاری همراه دکتر بوده است،اما بازهم تصمیم دارد که 5 ماه دیگر بماند و بازهم همراه شود با احمدی نژاد در سفرهای استانی اش به نقاطی دیگر در ایران اسلامی.و حالا باور کن که نوشته آواز دلفین هایت تنها فریادی از سر نادانی بود...و نهایتاً اینکه؛سیدمرتضی آوینی:"برای شناختن این امت باید جایگاه آنان را در مجموعه تاریخ نگریست و آنان را با دیگر اقوامی که بر کره ارض زیست می کنند قیاس کرد؛و به راستی چقدر نتیجه این قیاس حیرت انگیز است"

/ 4 نظر / 8 بازدید
محمدکاظم روحاني نژاد

سلام . امیر حسین عزیز. از نوشته ات بهره بردم وممنون که یادی هم از من کردید.درباره نویسنده ان مقاله بهتر است سکوت کنم.البته در دوره ترک تازی او به عنوان خبرنگار در مجلس من ایران نبودم ولی درباره سرسپردگی اش بسیار شنیده ام. باز دلفین ها بهترند از سگانی هستند که چشم به دلار ها و پیپ و مالبورو و شامپاین دوخته اند .دست آموزانی که دل به بیگانه سپرده اند و از فرصتی که ساده لوحان در اختیارشان گذاشته اند ارتزاق می کنند.شنیدم یک بار در مجلس در باره موضوعی به کروبی اصرار می کرده که او را وادار به موضع کند . کروبی هم در پاسخ گفته است ببین دختر مرا زنم نمی تواند تحریک کند تو که چیزی نیستی !! این افراد ارزش توجه ندارند.موفق باشید[گل][گل][گل]

تارا

سلام ممنون از اینکه به ولاگ من سرزدید شما هم وب جالبی داری امیدوارم باز هم به هم سربزنیم موفق باشید

تارا

راستی وب من قطره پاک هست

مهدی.د

سلام بر امیر حسین مقاله ی مسیح علی نژاد رو باید به ذهن محدود او بخشید که در تشبیهات به خطا رفته... و البته امیدوارم که از روی دردمندی این مطالب گفته شده باشد نه از روی غرض ورزی و این با ما نیست. به هر حال نجابت این مردم بارها و بارها اشک از دیدگان بسیاری جاری ساخته و سخاوتشان در عین نداری مثال زدنی است. زنده باشی و در پناه حق