تنها یک سنگر فتح شده

تنها یک سنگر فتح شده

 

پیروز شدیم، چون نان و خرمای تو، ناهار 13 شهریور من بود و تشنگی او را سرخی ِتر هندوانه‌های بارفروش سرگذر شکست...

پیروز شدیم، چون پیراهن خون‌آلود شهید 17 شهریور، پرچم راستین من و تو و او بود که ما با دنیایی از خشم و کین و بغض و نفرت درمیان صفیر هول‌انگیز گلوله‌ها برافراشته بودیم...

پیروز شدیم، چون شانس گریز همکلاس من،‌در گرو کفش‌های راحتی تو بودو گاز اشک‌آور را آتش کبریت او در کاغذ و کارتون و مقوا، خنثی کرد...

پیروز شدیم، چون ارزش نیروی کار دست و فکر تو و او، نان و گوشت سفره مرا و ما را تامین کرد و چون فریاد همبستگی ایشان، پشتوانه دیرپایی اعتصاب شما بود...

پیروز شدیم، چون «ما» بودیم،

اتحادمان سپر پولادینی است، روبروی سرب، دیوار چینی است مقابل دشمن، دژی است به استواری ایمان.

آسان بدستش نیاورده‌ایم،به قیمت 65000 شهید، 65000 هزار زندگی که حالا در سردی گور تنگ و تاریک،‌خاموش برجای مانده، به قیمت 650000 قلب فشرده شده که تلمبار رنج، امان حرکتش را بریده، به قیمت 6500000 نگاه نگران که در بهت بازگشت این و آن براه دوخته شده، به قیمت ...

... آسان از کف ندهیم.تنها یک سنگر فتح شده، باید به پیش رفت، و اتحاد ناگزیری آنست.

اهواز، همین چند ساعت پیش به خون کشیده شد.شیوه قتل‌ عام، همچنان در دستور روز قرار دارد.برای خونخواهی آنان، متفرق نمی‌توان عمل کرد.«تفرقه» آخرین امید دشمن است.نا امیدش کنیم.با شعارهایمان، دهان یکدیگر را ندوزیم، مشتهایمان را به سینه یکدیگر نکوبیم.

خون شهدایمان را پایمال نسازیم.

ب.امید

 --------------------------------------------------

بعدنوشت: این مطلب را بدون هیچ دخل و تصرفی از مطلب صفحه اول روزنامه کیهان روز "یکشنبه اول بهمن ماه ١٣۵٧" به قلم "ب.امید" تایپ کردم.شاید برای من و تویی که که آروزیمان حضور چند ثانیه ای در آن روزهاست این مطالب خاطره‌ای تجربه نکرده را تداعی کند.تو چه می‌گویی؟

آن روزها را ندیده بیاد دارم...

/ 3 نظر / 7 بازدید
مهدی باقرپور

سلام وبلاگ خوبی است . امیدوارم موفق باشی . از ما سر بزن نظر هم بده . ممنون[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

یه گشنه عزیز

تمام خورد و خوراک ما پنج من گندم است که در فصل « تخم کار » می کاریم و اگر سال بیاید و بارندگی باشد ، فوقش چهل من گندم می شود که با دستی ( آسیای دستی ) آرد می کنیم و می خوریم . می پرسم : هر چند وقت یکبار گوشت می خورید ؟ ـ گوشت ؟ ـ بله گوشت گوسفند ، مرغ ... ـ ای برادر ، تو هم صدات از جای گرمی می آید . آغا از تو چه پنهان ، تو که محلی ما هستی ، همزبان ما هستی ، ما به آن خدای بالای سر اگر برنج به درستی می شناسیم ، فقط نان خشک ، صبح، ظهر ، شب ، نان خشک و خالی ، حتی فلفل به فلفلی نداریم . همان نظر خدا خودش هست که ما را طورایی نگه می دارد. سفر به آفریقای ایران؟؟؟