نقد نیویورک تایمز بر فیلم "آواز گنجشک‌‌ها"

 

بازگشت به خویشتن پس از عبور از جهنم

ترجمه نقد نیویورک تایمز بر فیلم "آواز گنجشک‌ها"، مترجم: امیر

By STEPHEN HOLDEN, The New York Times, ،April 3, 2009

 

اولین و آخرین تصاویر فیلم "آواز گنجشک‌ها"، قصه معناگرای مجید مجیدی فیلم ساز ایرانی، شترمرغ تنهایی را نشان می‌دهد که به طور نمادین تمثیلی از عظمت، شکوه و دنیای پر رمز و راز جهان طبیعت   است.

فیلم حکایت کریم (با بازی رضا ناجی)، کشاورز فقیری است که همراه همسر ( با بازی مریم اکبری) و سه فرزند خود در روستا زندگی می‌کند. (پس از یک اتفاق) او روح خود (خویشتن خویش) را گم می‌کند تا پس از عبور از دورانی سخت و عذاب آور در دوزخ زندگی خود و کم‌آوردن در برابر وسوسه‌های دنیای مادی، آن را دوباره بازیابد.

با وجود آن‌که "آواز گنجشک‌ها" نشانه‌های بسیاری از یک نمایش درام را دارد اما در حقیقت مجموعه‌ای است از دروس اخلاقی و اسلامی که به طور یک‌جا گرد هم آمده‌اند. فیلم معرفی شده ایران برای جایزه اسکار سال 2008 به طور حتم فیلمی سراسر مذهبی است که توسط مجید مجیدی در ایالات متحده به نمایش در‌ خواهد آمد.فیلم سازی که بهترین فیلم‌هایش نظیر "بچه‌های آسمان"، "رنگ خدا" و "باران" به سینمای ایران کمک کرد تا خود نمایی کند. "بید مجنون (2005)" یعنی آخرین فیلم او پیش از "آواز گنجشک‌ها"، داستان یک استاد نابینای رشته ادبیات است که به طور معجزه آسایی بینایی خود را بازمی‌یابد. اما او با مشاهده تصویر خود در آینه و مواجهه با دنیای بیرون به دچار یاس و نومیدی می‌شود.

یکی از نشانه‌های رئالیسم "آواز گنجشک‌ها" این است که رضا ناجی بازیگر 66 ساله‌ای که پیش از این در فیلم "رنگ خدا" نقش پدر نوجوان نابینا را ایفا کرده بود، در نقش یک مرد 40 ساله ظاهر می‌شود.

به محض شروع داستان بدبختی‌های کریم هم آغاز می‌شود. او که در یک پرورشگاه شترمرغ کار می‌کند، شغل خود را به علت فرار یکی از جوجه شترمرغ‌ها از دست می‌دهد. کریم شتر مرغ را تعقیب می‌کند و در نمایی کمیک با هدف گرفتن آن جوجه، پوستینی مشابه یک شترمرغ بر تن می‌کند و تلاش دارد تا با حرکات خود و گول زدن حیوان به بهانه جفت گیری او را به دام بیاندازد.

در ادامه این بدبیاری‌ها، دختر نوجوان کریم یعنی هانیه (با بازی شبنم اخلاقی)، ناگهان سمعک خود را در میان گل و لای آب انبار روستا گم می‌کند. پدر آن را از میان لجن‌ها می‌یابد ولی دیگر آن سمعک شکسته و بدرد نمی‌خورد.

کریم برای تعمیر سمعکع به وسیله موتو سیکلت خود راهی تهران می‌شود و در همین سفر او داشته‌های معنوی و اعتقادات خود را گم می‌کند. اشتباهی که او مرتکب می‌شود این است که توسط مردی پول دوست و دنیا طلب در می‌یابد استفاده از موتور برای حمل مسافر در شهر، برایش سود سرشاری را به همراه خواهد داشت.

سکانس‌های میانی فیلم زندگی شهرنشینی را به جهنمی بر روی زمین تمثیل می‌کند. به گونه‌ای که  فضای شلوغ شهر و ساختمان‌های نافرم آن،‌ شهروندانی که با حالتی عصبی مدام با تلفن‌های همراه خود وقت می‌گذرانند و دست‌فروش‌هایی که در میان اتومبیل‌ها، از مردم پول طلب می‌کنند، از تهران چهره‌ای زشت، زننده و مخوف به نمایش می‌گذارد.

کریم توده‌ای از وسایل و لوازم قابل استفاده را کنار خیابانی در تهران می‌یاید و این موجب حیرتش می‌شود. او آن وسایل را با احتیاط به خانه خود حمل می‌کند و آن‌ها را در گوشه حیاط کوچک خود به زور جا می‌دهد.

ناگهان اتفاقی سبب می‌شود کریم به همه وسوسه‌های بی نتیجه خود پایان دهد و ایمان و عقیده قبلی خود را بازیابد.

اگر با احساس فیلم را تماشا کنیم، "آواز گنجشک‌ها" داستان  یک مرد درست‌کار و ساده روستایی و رابطه او با خانواده، اجتماع و بیش از همه اعتقادات و باورهایش است. آنجایی که باورها و اعتقاداتش بالاخره او را محکوم می‌کنند.

تصاویر روستا و بخصوص نمایی که در آن کریم در وسط یک مزرعه‌، دری آبی رنگ را حمل می‌کند، واقعاً زیبا و دیدنی از کار درآمده‌اند.

صحنه بیادماندنی و شادی‌آور فیلم آنجایی است که کریم پشت یک کامیون در میان فرزندانش حضور دارد و در حالی که چشمانش نیمه باز است و لبخندی برلب دارد این کلمات را زمزمه می‌کند:

"دنیا دروغ است؛ دنیا خواب و رویای بیش نیست."

حالا این حرارت و اشتیاق عاشقانه قلب شما را هم فرا میگیرد.

 این مطلب در روزنامه خراسان

----------- + +‌ +هرگونه استفاده بدون ذکر منبع از این ترجمه اشکال دارد

/ 2 نظر / 8 بازدید
ش.شریعتی

سلام زیبا بود خسته نباشید ولی اون اولی قشنگ تر بود[لبخند]