سکوت تلخ در برابر پدیده‌ای شوم و خانمان برانداز

 

هیچکس حتی گوشش هم بدهکار نیست. دیگه چقدر باید در مزمت این پدیده شوم نوشت و گفت تا اثرش رو در جامعه نبینیم؟ بعضیا که می‌دونن آگاهانه یا نا آگاهانه (من با آگاهانه موافقم) سکوت کردن، اون‌هایی هم که نمی‌دونن تکلیفشون معلومه.

سکوت تلخی جامعه رو فراگرفته غافل از این‌که همین بیخ گوشمون جنایت می‌شه و ما چشم به روش بستیم. حتی شاید خودموان هم خطرناک‌ترین مجرم توی این وادی باشیم. برای دیدن آثار و نشوانه‌های این پدیده خطرناک فقط کافیه به دور و برموان نگاه کنیم. جایی که مظاهر تلخ اون آشکارا به ما چشمک میزنن!

بذارید صریح‌تر بگم؛ چی شده که این چنین بی‌محابا قدم توراه مصرف‌ گرایی گذاشتیم و نه راه بازگشت که حتی توقف‌گاهی هم برای خودمون متصور نیستیم؟ مگهر فراموش کردیم که مولامون، حضرت علی (ع) رعایت اقتصاد در مصرف روا نشونه ای از باتقوا بودن شمردن و از ملاک‌های همین تقوا اعتدال در مصرف رو نام بردن؟! و یا اونجا که مهار مصرف وا نشونه ای از آزادگی میدونن و تاکید می‌کنند که مسلمان و مومن در زندگی باید حد اعتدال در مصرف رو توی "همه ابعاد زندگی" انتخاب کنه و از "زیاده روی" و "اسراف" پرهیز کنه؟!

به راستی چه خبره؟

چی شده که به همین راحتی از یاد می‌بریم سخنان گهربار امیرالمومنین(ع) رو!

"مرا در راستای حق، برادری بود که خُردی دنیا در چشمش شکوه ویژه‌ای می‌بخشید. او از چیرگی شکم خویش آزاد بود، نه به آنچه داشت، گرایش و خواهشی داشت و نه در مصرف آنچه می‌یافت، به زیاده‌روی می‌پرداخت. "(نهج‌البلاغه؛ حکمت281)

یه بار شده بنشینیم و با خودمون فکر کنیم " که آیا به راستی به همه این ولخرجی‌ها نیاز داریم؟" آیا نیاز داریم که هر روز نهارمون رو تو فلان رستوران بخوریم و شاممون رو تو رستوران بهمان هتل؟ آیا واقعاً نیازه که هر ماه (بعضیا هر هفته و حتی هر روز) مدل لباسشون رو عوض کنند غافل از این‌که توی همسایگی‌شون یه بچه شاید ماه‌ها و بلکه سال‌ها در حسرت لباس نو مونده باشه؟ واقعاً نیازه هر سال و بلکه هر ماه و هر هفته بعضیا سرخوشانه مدل گوشی موبایل خودشون رو عوض کنن و از این ‌همه بچه یتیم که سرمای زمستون و گرمای تابستون هم زورش فقط به اونا می‌رسه، غافل بمونن و شاید فخر هم به اونا بفروشن؟!

سزاست در حالی که بچه های زیادی شب‌های متمادی سر گرسنه زمین میذارن، عده‌ای تو نقطه دیگه شهر تومهدکودک‌ها و دبستان‌هایی که نقطه پرورش نسل‌های آینده است به بهونه‌های واهی (تاکید می کنم "بهونه‌های واهی") لباسای آن‌چنانی و تجهیزات بازی گروانقیمت تدارک ببینن و در عمل به مادرا و پدرای آینده این کشور درس اسراف و تجمل گرایی بدن؟ آیا سزاست؟

چی شد که ایرانیان اصیل و دارای فرهنگ هزاران ساله به این‌جا رسیدن؟ کدوم خط رو اشتباه خوندیم و کدوم راه رو نادرست رفتیم؟

سهم "قناعت" توی زندگی‌های امروزی چیه؟

آیا قناعت اینه که یه زوج جوون تو همون ابتدای زندگی باید یخچالای "ساید بای ساید" فلان برند رو بخرن و به مبلهای اون چنانی تکیه بزنن؟ مگه زندگی با قناعت و بسنده کردن با کمترین‌ها چه عیبی داره که من و شما امروز برای برتری طلبی و به رخ کشیدن‌ داشته‌هامون و برای اینکه ثابت کنیم فاصله طبقاتی‌مون از بقیه بیشتره اینطوری مسرفانه نعمات خداوند رحیم رو دور می‌ریزیم؟

متوفایی که زیر خروارها‌ خاک آرمیده چه نیاز داره به دسته گل‌های چند میلیونی؟چه نیاز داره به غذاهای اعیونی و ...؟ دختر جوونی که می‌خواد به خونه بخت بره چه نیازی داره به آرایش‌های چندصد‌هزار تومنی و بلکه چند میلیونی؟ آیا این تضمین می‌کنه زندگی مشترک رو؟ یا اون دسته گل‌ها جواز عبور از پل صراط میشن؟ باقیات الصالحات چطور؟ این هم نیست. پس اگه این‌ها نیست دیگه چیه؟!

شک نکنیم که وقتی مصرف گرایی تو جامعه رواج پیدا می کنه بیش از اونکه مصرف برای رفع نیازها و حوائج باشه برای برتری طلبی و به رخ کشیدن و اثبات برتری طبقاتی بر دیگرانه.ادامه این روند نادرست باعث خواهد شد که هر روز نعمات بیشتری به دلیل اسراف از بین بره. وای به روزی که مصداق جامعه‌ای باشیم که از اون به جامعه‌ای مسرف یاد کنن و ما همگی می‌دونیم که عاقبت کفران نعمت چیه...

شکر نعمت، نعمتت افزون کند

                         کفر نعمت، از کفت بیرون کند

/ 7 نظر / 15 بازدید
مسافر

غلام همت دردی کشان یک رنگم نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند...

مسافر

...خیلی گشته بودیم نه پلاکی، نه کارتی،چیزی همراهش نبود. چیزی شبیه دکمه تو جیبش نظرم رو جلب کرد، خوب که دقت کردم، دیدم نگین عقیقه و جمله ای روش حک شده! خاک و گلش رو که پاک کردم دیگه لازم نبود دنبال پلاکش بگردیم، روش نوشته بود: "بخ یاد شهدای گمنام"... ای دل تو چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟... بازم یاد شهداست... این همه سال... خانواده هاشون الآن هستن یا...

مسافر

من و این داغ در تکرار مانده من و این آتش بیدار مانده مپرس از من چرا دلتنگ هستم دلم بین در و دیوار مانده شهادت بانوی نور تسلیت باد. التماس دعای فراوان!

مسافر

از حضورتون ممنون. چند لحظه قبل از حضور شما مطلب وب رو تغییر دادم! مطلب قبلی با برچسپ "نکته اخلاقی به زبون خودمونی" بود. مطلب خیلی قشنگی از خانم فاطمه شهیدی است! اگه وقت کردین به اونم سر بزنین و بخونینش! تشکر![گل]

مسافر

باید از خویش بپرسیم چرا حجت حق خیمه را امن تر از خانه ما می داند؟! "اللهم عجل لولیک الفرج"

ترنم

با این نظر موافقم گرچه یک کم زیاده روی هم توش داره اما چرا اْینجوری بهش فکر نمی کنین که شاید راه دیگه ای برای ابراز وجود ندارن؟؟

مسافر

مهدی جان: خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست آیینه ی تو را ز بلور آفریده اند پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش خورشید را برای ظهور آفریده اند اللهم عجل لولیک الفرج