گزارش گروه اعزامی خراسان از ضاحیه بیروت

گزارش گروه اعزامی خراسان از ضاحیه بیروت

ابوحسن نصرالله : یک سال منتظر دیدن پسرم بودم

ویژه‌نامه - ویژه نامه نوروز ۹۱ - مورخ پنج‌شنبه 1390/12/25 شماره انتشار 18080

امیرحسین یزدان پناه/ وقتی از ایران می رفتم تصور می کردم خیلی از مطالبی که درباره نحوه تامین امنیت "سید حسن نصرا..." بیان می شود، ساخته و پرداخته ذهن روزنامه نگاران یا نویسندگانی است که می خواهند برای مطالب شان جذابیت ایجاد کنند. درباره این تصورات البته حرف برای گفتن زیاد دارم که در گزارش هایی که به زودی منتشر خواهد شد خواهید خواند اما همین قدر بگویم که تصورات من خیلی زودتر از آن چه فکرش را بکنید دستخوش شک و تردید شد. شاید در همان اولین دقایق ورود به بیروت! وقتی از سالن فرودگاه بسیار زیبای رفیق حریری بیروت درحاشیه مدیترانه به اتفاق سایر اعضای گروه خبری خارج شدم، طبق قرار فردی به استقبال ما آمده بود که  اگرچه در لحظات اولیه گمان می کردم او یک راننده معمولی بیش نیست اما تقریبا در تمام  166 ساعتی که همراه مان بود، مشغول شناختن زوایای شخصیتی و معرفتی او بودم.  اجازه بدهید قبل از آن که دلیل ایجاد شک در تصوراتم را بگویم این نکته را تاکید کنم که کلماتی که  به کار می برم هرگز نخواهند توانست او را که اکنون می دانم یکی از فرماندهان جهای حزب ا... لبنان است، برای شما به خوبی بشناسانند. با این حال تلاش خواهیم کرد بخشی از ویژگی های این فرد را مانند همه آ ن هایی که در این سفر ملاقات کردیم در گزارش های ویژه ای، البته بدون ذکر نام یا انتشار عکس، بیان کنیم.

اسلحه ای که من را نگران کرد

اسلحه و جواز حمل سلاح او مهم ترین دلیل برای من بود تا به این مهم ایمان بیاورم که درلبنان ممکن است معادلات آن طور که من تصور می کنم نباشد و چه بسا همه آن چه که درباره تامین امنیت دبیرکل و فرماندهان حزب ا... لبنان شنیده بود حقیقت داشته باشد. با این حال اقرار می کنم که با دیدن آن اسلحه کمی احساس ترس و نگرانی بر من غلبه کرده بود.

 بهشت جاسوس های صهیونیستی و آمریکایی

دلیل این نگرانی هم در 2 نکته خلاصه می شد؛ اولین نکته حضور درشهری بود که برخی آن را بهشت جاسوس های صهیونیستی و آمریکایی می دانند و نکته دوم  هم حضور در کشوری بود که به کشور 72 فرقه معروف است و دولت مرکزی آن چندان توانایی در تامین امنیت ندارد. البته برای همه این مسائل هم، مطالبی را در فرصت خود ارائه خواهیم کرد.

 محبوب ترین رهبر در جهان عرب

برای من، سعید و علی این سفر می توانست حاوی یکی از مهم ترین اتفاقات زندگی مان باشد؛ دیدار با "سید حسن نصرا..." .  امروزه کمتر کسی را در این کره خاکی می توان یافت که سید را نشناسد. چهره ای که یکی از محبوب ترین رهبران در میان ملت های مسلمان و حتی غیر مسلمان منطقه و جهان است.

 رگه های ناامیدی

هرچند از ابتدا هم به ما گفته شده بود با وجود همه تمهیدات، دیدن "سید" امری محال است ولی ما امیدمان را قطع کرده بودیم. این آرزو البته خیلی زود رگه هایی از برآورده نشدن به خود گرفت. نقطه آغاز این رگه ها هم در دیدار با فردی اتفاق افتاد که من تا آن روز حتی اسمش را نشنیده بودم. فردی که برخی او را دومین فرد امنیتی حزب ا... بعد از "سیدحسن" می دانند. از همان نگاه اول و از روی نورانیت چهره این فرد به خوبی می توانستی پی به صفای باطن اش ببری. این نورانیت تنها دلیلی بود که من در تمام مدت 50 دقیقه ای نشستی که با او داشتیم محو کلامش شده بودم.

 آیا دیدار سید برای مان آن قدر اهمیت داشت که ...

حتی اگر بر اساس آموزش های کلاس های ژورنالیستی، جذب شدن در شخصیت فردی که رو به روی یک خبرنگار می نشیند برای آن خبرنگار ایراد اساسی محسوب شود، من بازهم با تاکید خواهم گفت که مجذوب شخصیت روحانی و پر از معرفت فردی شده ام که در بخشی از گفت و گوهای مان با متانت تمام توانست ما را اقناع کند که برای دیدن سید اصرار نکنیم. همه حرف او درباره این موضوع در این سوال مهم خلاصه می شد که: "آیا دیدار شما با سیدحسن آن قدر اهمیت دارد که بتوان پیه لو رفتن کانال های ارتباطی و محل زندگی سید و محافظانش را به تن مالید یا نه؟!" بدون شک پاسخ ما به این سوال "منفی موکد" بود. چه این که دیدار و حتی مصاحبه با فردی که فرماندهی جهادگران حزب ا... دربرابر یکی از سفاک ترین ارتش های جهان را برعهده دارد به هیچ وجه ارزش آن اتفاقات ناگوار را ندارد.

 جمله ای که به من آرامش داد

صادقانه می گویم که با وجود این پاسخ "منفی موکد" اما در اعماق دلم این احساس وجود داشت که ای کاش بشود فقط لحظاتی سید را از نزدیک ببینم. این احساس نوعی بی قراری را برایم به وجود آورده بود. بی قراری که که تنها یک جمله توانست آن را  خنثی کند. آن جمله را پدر سید، یعنی "السید ابوحسن نصرا..." به زبان آورد: "برای ما(من و مادرش) مهم این است که او سالم باشد." پدر و مادری که در یکی از فقیرترین محله های منطقه ضاحیه بیروت سکونت دارند. انگار نه انگار آن ها پدر و مادر فردی هستند که مخوف ترین سازمان های جاسوسی و ترور دنیا ثانیه به ثانیه به دنبالش هستند.

 همه اهالی منطقه او را می شناختند

تاوقتی چهره  "ابوحسن" را  در ذهن خود با تصاویری که سال گذشته در یکی از سایت های دیده بودم مقایسه نکردم باورم نمی شد که این ساختمان دم دست و تقریبا فرسوده، منزل پدر "سیدحسن" باشد. حتی روی زنگ در هم نام او نوشته بود و آن طور که خودش در مصاحبه می گفت هم اهالی این منطقه و هم  کسبه محل او را به خوبی می شناسند. آن چنان با گرمای خاصی از ما استقبال کرد که گویی سال هاست ما را می شناسد و آن گاه که کنارمان نشست به مانند همه شیعیان ولایت مدار لبنان از ولایت گفت. آن هم بی آن که ما سوالی پرسیده باشیم. خاطرات جذابی را از دیدار با ولی امر مسلمین جهان تعریف می کرد که این خاطرات و حرف های شنیدنی دیگر این پیرمرد در گزارش مشروح این دیدار در ویژه نامه ای مجزا منتشر خواهد شد. تقریبا در همه مدت زمان 95 دقیقه ای که مزاحم "ابوحسن" بودیم او ما را میهمان صحبت های شیرینش کرده بود و خوشبختانه ما کمتر مجال صحبت کردن داشتیم! از کودکی "سید حسن" گفت و خلق و خوهای او. از این که چطور وقتی سید می خواست در اوایل دوران نوجوانی از لبنان به حوزه نجف  برود پدر به او گفته بود که وضع مالی شان اجازه تامین هزینه مالی سفر را نمی دهد. با این حال سید به نجف رفت و وقتی بازگشت، همگان پیش بینی می کردند که او برای منطقه مردی بزرگ خواهد شد.

 وعده آیت ا... محمدباقر صدر به سیدحسن

پدر از حضور سیدحسن در کلاس های درس آیت ا... شهید سید محمدباقر صدر در عراق می گفت از  شیفتگی سید محمدباقر صدر به سیدحسن؛ تا جایی که به وی گفته بود که مقام و شان تو در آینده عالی خواهد بود. ابوحسن می گفت در عراق و در درس شهید صدر بود که سیدحسن با شهید سید عباس موسوی آشنا شد.

 6 ماه پیش پس از یک سال انتظار پسرم را دیدم

این ها را پدری می گفت که وقتی از او سوال کردیم آخرین بار کی فرزندش را دیده است؟ پاسخ داد: " یک سال منتظر بودم تا این که اول ماه مبارک رمضان امسال با او ملاقات کردم."  البته هرکس حرف های این پیرمرد 75 ساله را باور نکند حق دارد. چه این که این جا و در این چهار دیواری ساده و بی آلایش معادلات زندگی و مرگ آن گونه که من خیال می کردم نیست. ای کاش کلمه "مقاومت" این روزها این قدر استفاده نمی شد تا وقتی می نوشتم در میلی متر به میلی متر این خانه مقاومت جریان دارد،  به معنای واقعی کلمه پی می بریدیم. "ابوحسن" برایم آن قدر آشنا بود که احساس می کردم او را سال های سال است که می شناسم. می گفت: " دیدن او (سیدحسن) خیلی سخت است... منزلی خاصی ندارد که در آن مستقر باشد و هر روز در یک مکان اقامت دارد... ما هم سعی می کنیم تلفنی با او در تماس باشیم."

 از این خودرو به آن خودرو

وقتی از نحوه ملاقاتش با سید حسن سوال کردیم پاسخ داد: "خیلی سخت بود... از این خودرو به آن خودرو، از آن زیرگذر به آن زیر گذرو..." همه وسایلی که پدر نام می برد را نمی توانیم در این گزارش ذکر کنیم اما همین قدر بدانید که آن چه او می گفت به خوبی سختی کار دیدار با سید را نشان می داد.

 خانواده اش به ما سر می زنند

برای مان جالب بود که بدانیم سید حسن با خانواده اش چطور دیدار می کند. ابوحسن البته پس از آن که داستان ازدواج سید رابرای مان شرح داد، که در گزارش مشروح خواهید خواند، به این جمله بسنده کرد که: " نمی دانم خانواده اش را چطور می بیند...اما خانواده اش به منزل ما سر می زنند."

پدر سید برای مان از خوابی گفت که قبل از تولد فرزند دیده بود. خوابی که در آن به گفته شده بود نام فرزندش را "حسن" بگذارد. او از درباره موضوعات زیادی برای ما حرف زد. حرف هایی که البته ما را تشنه تر می کرد به دیدن سید...

 شیخ یوسف و یک دنیا حرف های ناگفته

سفر ما به لبنان البته به همین جا هم ختم نشد. این سفر حاوی دیدارهای بود که برخی از آن ها واقعا خواست خدا بود که نصیب ما شود. یکی از این دیدارها، ملاقات با شیخ یوسف یکی از مبارزان قدیمی جنوب لبنان و معاون شهید دکتر مصطفی چمران بود. مردی عارف و ساده پوش که امروز دیگر کمتر از این دست آدم ها می توان دید. او که به زبان فارسی هم به خوبی مسلط بود خاطراتی ناب و گفته نشده را از شهید چمران و نیز تاریخچه شکل گیری مقاومت در لبنان برای مان شرح داد. مطالبی که شیخ یوسف در مدت 5 ساعت مصاحبه ای را که با وی ضبط کرده ایم برای ما گفته است در کمتر منبعی می توان یافت. به ویژه که او ارتباط بسیار نزدیکی با امام موسی صدر نیز داشته است و سینه اش پر است از حرف های ناگفتنی درباره مبارزان شیعه در لبنان.  شیخ یوسف یکی از افرادی است که من واقعا آرزو می کنم باردیگر توفیق دیدنش را خدا به من و همراهانم بدهد.

 نسیم نصر؛ جاسوس حزب ا... در تل آویو

"نسیم نصر" را تقریبا در ایران کسی نمی شناسد. او را البته صهیونیست ها به خوبی می شناسند. او یکی از جاسوس هایی بوده است که از طرف حزب ا... سال های سال در تل آویو زندگی می کرده است و در نهایت هم جزو افرادی بوده است که آزادی وی یکی از خواسته های سیدحسن نصرا... بوده است. داستان آزادی او نیز از دیگر بخش های جذابی است که وی در گفت و گوی 70 دقیقه ای خود با ما به آن پرداخته است. جزئیات مصاحبه ما با این جاسوس شیعه را که در 15 کیلومتری مرزهای فلسطین اشغالی انجام شده است در ویژه نامه ای که منتشر خواهد شد خواهید خواند.

 

ویژه نامه خراسان از لبنان

این گزارش تنها بخش کوچکی از مجموعه گزارش های متعددی است که در جریان حضور تیم خبری روزنامه خراسان در لبنان برای شناخت ابعاد مقاومت تهیه شده است. این گزارش های حاوی مصاحبه هایی جذاب با برخی از رهبران  جهادی(نظامی) حزب ا... و نیز برخی فعالان سیاسی لبنان و نیز اسرای آزاد شده از زندان های رژیم صهیونیستی از جمله مطالبی است که در ویژه نامه ای جذاب به زودی منتشر خواهد شد. گروه خبری خراسان در سفر به کشور لبنان در بسیاری از مناطق حساس این کشور حضور یافت و مطالب ویژه ای را برای این ویژه نامه تهیه کرده است. حضور در چندسانتی متری مرزهای فلسطین اشغالی که البته با حاشیه هایی همراه بود. از جمله این حواشی اعتراض یکی از سربازان مرزبانی ارتش لبنان بود. او از طرف یونیفل (نیروهای حافظ صلح سازمان ملل) مامور بود که نسبت به تهیه عکس و شعار علیه سربازان صهیونیستی که در چندمتری ما ایستاده بود اعتراض کند البته پس از این اعتراض اتفاق جالبی افتاد که در ویژه نامه خواهید خواند. در این ویژه نامه تلاش کرده ایم تا موضوع مقاومت در جنوب لبنان و نیز داستان واقعی شکست های اخیر صهیونیست ها در منطقه را ریشه یابی کنیم. در این مطالب البته بحث های جذابی هم در باره صهیونیسم شناسی و یهود شناسی ارائه شده است که تقدیم شما خواهد شد. منتظر بمانید.

-----------------------------------

برای دیدن صفحات پی دی اف این گزارش اینجا را کلیک کنید

/ 1 نظر / 13 بازدید
مسافر

تشکر از اطلاعاتی که دادید