طریق کام جستن چیست کام خود رها کردن

طریق کام جستن چیست کام خود رها کردن

همین که نمی‌دانی چه می‌خواهی بنوسی هم خودش سوژه‌ایست! اینکه نمی‌دانی که چرا نمی‌دانی چه می‌خواهی بنوسی هم باز لابد خودش سوژه‌ایست!و باز هم هزاران "اینکه" که تو را می‌برد با خود تا دنیای واقعیت‌ها.تا دنیایی که در آن دیگر نمی‌‌توانی کوچه‌های خاکستری رنگی را تصور کنی که دوطرفش را باغ‌های سربه فلک کشیده گردو پوشانده و تو از میان کوچه‌ که عبور می‌کنی باید با هرقدم سرت را کمی جابجا کنی تا شاید روزنه‌هایی از خورشید را ببینی!

هزاران "اینکه" که تو را هرچه بیشتر از آن‌چه نمی‌خواهی به زندگی‌های امروزی نزدیک می‌کند.زندگی‌هایی که در آن صبح‌ها بیدار نمی‌شوی که ادامه زندگی‌ را جشن بگیری و شکر کنی که بازهم نفست می‌آید و لابد می‌رود که هنوز زنده‌ای!

بیدار می‌شوی که هنوز باد زیرچشمانت نخوابیده لباس‌های اتوکشیده یا نکشیده‌ات را به تن کنی و تا شب زیر‌آب چند نفر را بزنی و جیب چندی دیگر را خالی کنی و با خاموش شدن خورشید تو با دستانی پر! به خانه برگردی!

و هزاران "اینکه"  که تو را از تو غافل می‌کند.و این چنین می‌شود که فکر می‌کنی گاهی دلت برای خودت هم تنگ می‌شود.گاهی وقت‌ها فکر می‌کنی و می‌بینی نه!... این زندگی آن‌چه تو می‌خواستی نیست.شاید آن‌چه نمی‌خواستی باشد... شاید... شاید...

و لابد نمی‌دانی چرا این‌طور می‌شود که  پس از روزگاری زندگی کردن آن‌ هم آن‌طور که نمی‌خواستی، توهم  مجبوری از این قطارهزارهزارایستگاه، پیاده شوی...

می‌دانی ...؟

اما من می‌دانم چرا اینقدر از خیالت فاصله گرفته‌ای،می‌دانم چرا آن‌چه می‌خواستی نیستی و باز می دانم چرا گاهی برای خودت هم دلت تنگ می‌شود.

این‌ همه سئوال برای آن است که هیچ وقت نخواسته‌ای برای آن‌چه می‌خواستی هزینه کنی.اگر واقعاً می‌خواهی که تا ابد خود را وقف بندگان خدا کنی پس دیگر چه باک که روزی برسد که دراین راه دنیایت نیست شود.دیگر چه باک که روزی برسد که تو در حساب‌های بانک چیزی نداشته باشی اما کوله‌ بار آخرین سفرت را فقط و فقط خوبی‌ها پر کرده باشد؟

دیگر چه باک از اینکه زمین و زمان را چه می‌شود؟ تومی‌توانی هروقت که خواستی زیر سایه‌های‌ همان درختان گردو بیاسایی و باز صبح‌ها که بیدار می‌شوی فکر و ذهنت به تاریخ آن روز و سررسید فلان صورت‌ حساب نرود.

فقط یادمان نرود که هزینه بودن مطابق آن‌چه می‌خواهی آنقدر هست که هرکسی نتواند از عهده‌اش بدر‌آید... آنقدر که حاضرمی‌شوی با دسترنج یتیم کودکان زندگی کنی اما آسمان و زمینت همان آسمان و زمین همگان باشد...

به دور از خودفروشان
مگر از زندگانی،
مراد دل ستانی
مراد دل ستانی،
مگر از زندگانی
که گردون به افسون،
چو بستیزد
نهد از جام جم،
افسانه‌ای
در روزگاران
بیا خودکامگی
از سر بنه،
چون جام می
در بزم یاران

                      شعراز:جوادآذر

 

 

/ 7 نظر / 12 بازدید
یادگاری

چه کسی بیانیه موسوی رانوشته بود در آدرس زیر: http://siasatnegar.blogfa.com/

یادگاری

عکسی که موسوی راضی به افشای آن نبوددر آدرس زیر: http://siasatnegar.blogfa.com/

سینا

عكسي شگفت انگیزی كه باعث شكست موسوي در انتخابات شد در آدرس زير: http://www.siasatnegareh.blogfa.com/

کهندل

سلام. به وبلاگ آقای احمدی فرد هم سر بزنید با یک مطلب تکان دهنده. آدرس وبلاگ رو در محل آدرس سایت براتون گذاشتم.

ک.م

سلام سلام دوتا سلام آقا بالاخره یه چیزی زدیم تو وبلاگ و بروز شدیم. مطلبی با تیتر زیر:(خداییش قشنگه) براي سرنوشت غمزده، غمگين، غم آلودم در اين ناورد غمناكم،چه می گویی؟چه می بينی؟ چه می خوانی؟برايم تو. ............ پر از دردم چه گويم؟ پر از آهم چه نالم؟ در دم اين دردناك دادم چه فريادم؟ كه خودكامم.

محمد

سلام، ارزانترين فروشگاه كشتي كج در تهران هر پي پي وي 800 تومان !!! خريد پستي كشتي كج ... همه ي پي پي وي ها از سال 2000 تا 2009 به طور كامل موجود است. rkohbk.blogfa.com

ک.م

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××سلام سلام دو تا سلام با مطلبی جدید تحت عنوان<<<شکسته دل>>>منتظر حضورتان هستیم. قسمتی از مطلب: دیشب شیشه شب آویز شور من شکست. به دست شَر شعف انگیز شاهین دلم. شعارم نیز- شعارش بود- چه خوش شعری است که می خوانم در این حالم: «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل» که غم افشان و گَردانش بود آن یار رخ ساحل