به بهانه نمایش مردعنکبوتی 3 از سینما یک

مصلحان امریکایی یا بَدمَن های سینمایی

 

 

امروزه سینما را پدیده ای شگرف می پندارند که باتکیه بر تکنیک هایی بعضاً پیچیده و خارج از دایره تصورات انسانی مخاطبان خود را به مثابه برده ای  کرولال به همان سمت و سویی میبرد که از قبل و توسط سیاستگذارانش مشخص و معین شده است.

 

چند سال پیش زمانی که مرد عنکبوتی همچون سایر ابر قهرمانان امریکایی پا به عرصه وجود نهاد به خوبی میشد حدس زد که حضور این ابرقهرمان به همین یک قسمت خاتمه نخواهد یافت.

 

مرد عنکبوتی یا بهتر بگویم قهرمان بلامنازع این روزهای نیویورکِ امریکا که هنگام له شدنش زیر مشتهای مرد شنی اندوه را به دل شهروندان امریکایی میبرد،با آن لباس قرمز و سورمه ای که نمادی از پرچم امریکاست در واقع شخصیت محبوب کاخ سفید است زیرا که آنها نیز گمان می کنند به خاطر قدرتی که دارندمی توانند به هرکس وهرچیز که بخواهند زور بگویند و به عنوان مثال به هرکشور و منطقه ای که بخواهند لشکر کشی کنند.

 

مرد عنکبوتی را می توان از دو نقطه نظر مورد ارزیابی قرار داد ؛اول با نگاهی به ساختار و چگونگی سرهمبندی نماهای بعضاً خارق العاده فیلم جزئیات فیلمنامه وضعف های ساختاری فیلم را مورد بررسی قرار داد.دوم اینکه فیلم را از نقطه نظر حرف های نهفته در فیلم ونحوه بیان آنها مورد کاوش و بازنگری قرار داد.

 

مرد عنکبوتی 3 که با هزینه ای بالغ بر 300 میلیون دلار در واقع یکی از پرهزینه ترین فیلم های ساخته شده در این اواخر است میکوشد تا با ایجاد دشمنی جدید که همانا بخشی از وجود پیتر پارکر (مرد عنکبوتی) است اورا به مبارزه با خود درونی زیاده خواه،قدرت طلب،بد خواه و بی اخلاق دعوت می کند و سعی می کند به بیان این نکته بپردازد که قهرمان و نجات بخش بودن آسان نیست.پارکر درست در لحظه ای که تصور چگونگی قتل عمویش را به دست قاتلی بیچاره!در ذهن مجسم میکند و مسلماً به  فکر انتقام نیز هست گرفتار موجودی عجیب و غریب ، چسبناک و البته سیاه رنگ میشود که او را به مرد عنکبوتی سیاه رنگی تبدیل میکند که که حالا دیگر او هر عملی را مرتکب می شود و تا جایی پیش میرود که حتی نامزد خود"مری جین" را نیز ازیاد برده و به نحوی بسیار بچگانه به او بی احترامی میکند.

 

پاراگراف بالا در واقع خلاصه ایست از آنچه سام ریمی(Sam Raimi) کارگردان نام آشنای فیلم در مدت نمایش فیلم به بیان آن میپردازد،اما آیا همه فیلم همین یک پاراگراف بالاست.

 

بسیار بچگانه است اگر تصور کنیم 300 میلیون دلار هزینه ساخت فیلمی میشود تا عده ای اوقات فراغت خود را به دیدن آن بنشینند و بعد از نمای پایانی فیلم اندوهگین از مرگ "هری آزبرن" و دلشاد از زنده ماندن دوباره  قهرمان منتظر روزها و حوادث و اتفاقات آینده و شاید حضور دوباره او در کوچه و خیابان های منهتن ِ نیویورک باشند. زمانی که در نقد های نوشته شده بر فیلم در نشریات امریکایی "توبی مگوایر"بازیگر نقش پیتر پارکر شخصیت مورد علاقه سیاستمداران کاخ سفید خوانده می شود و بازهمان نقدنوشته ها "هری" با آن تخته موج پرنده  اش را نمادی از هواپیماهایی میدانند که روزی در سال 2001 با برخورد به برجهای دو قلو بزرگترین حادثه!؟ تروریستی! را رقم زدند.

 

در قسمت های اول ودوم دکتر اکتاویوس و موجود سبز رنگ دو دشمن خارجی مرد عنکبوتی اند  که به سبب علاقه بی اندازه اِشان به علم! تا آنجا در باتلاق زیاده خواهی و خودبینی فرو میروندکه در نهایت به دست این مصلح امریکایی! به سزای عملشان می رسند.

 

مصلح امریکایی را  قبلاً هم دیده ایم.ساخت آثاری که منجیان واقعی کرة زمین را امریکائی ها و صهیونیست‌های خوش قلب نمایش می‌دهد، اجزای پازلی است که در صورت قرار‌گرفتن در کنار یکدیگر، جمله «جهان در دستان صهیونیست ها(یهودیان)» را شکل می‌دهد. فیلم‌های «روز استقلال»، «مریخی‌ها حمله می‌کنند»، «آرماگدون»،«جنگ دنیاها»و سه گانه «جنگ ستارگان» «ماتریکس» از‌جمله آثار مشهور سینمایی هالیوود است که ساخت آن‌ها در سال‌های اخیر روند روبه‌رشد و سریعی به خود گرفته است.

 

نگاهی اجمالی بر تاریخ سینمای جهان گواه این حقیقت‌ است که سینما بیش از هر هنری ابزاری ایدئولوژیک است  که با تکیه برضعف های مشهود بشر او را به سوی آینده ای از پیش ترسیم شده توسط برنامه ریزان پشت پرده هالییود سوق میدهد.

 

اصلاً جامعه امریکا چه نیازی به این قهرمان یا قهرمانان دارد؟این سئوال مطمئناً ذهن بسیاری از مخاطبان خاص و عام سینما را به خود جلب خواهد کرد.وجوب وجود قهرمانان و یا مصلحان امریکایی را می توان از دو دیدگاه مورد بررسی  قرار داد:

 

-        امریکا که عملاً  کشوری بدون تاریخ و هویت است و از هرگونه قهرمان و ناجی مورد نیاز و علاقه سردمداران خود تهی است با به وجود آوردن ابرقهرمانانی که از دل مردم بیرون می آیند سعی در پنهان نمودن تاریخ پر از فساد و تبعیض خود و نیز اشاعه این تفکر داردکه هرکس می تواند منجی جامعه خود باشد به شرط اینکه قدرتی مافوق سایر انسانها داشته باشد هرچند او آدمی دست وپا چلفتی همانند  "پیتر پارکر" باشد.

 

-        نکته دوم که در حقیقت برگرفته از پاراگراف بالایی است همین نیاز مردم امریکا به وجود قهرمانی است که بتوانند دل به آن خوش کنند."زورو" را همه ما میشناسیم .هرچند این قهرمان و اصلاً نام "زورو"برگرفته از وقایع سال های دور و دراز تاریخ اسپانیاست اما شبیه سازی این قهرمان در کشوری که مردم هر روزه ازسوی رسانه های جمعی  در معرض عملیات های تروریستی قلمداد می شوند و به انواع مختلف آموزش های تروریستی را فرا میگیرند، به خوبی مورد نیاز به نظر میرسد.

 

وجود هیولای شنی که پیش از آنکه تهدیدی برای مرد عنکبوتی باشد مجرمی معمولی و بیچاره است که به خاطر بی پولی و بی عدالتی دست به خلاف میزندواز بد حادثه وارد آزمایشگاهی میشود و سپس به آن شکل در می آید ویا خود "پیتر پارکر" که در اثر گزیدگی یک عنکبوت به مرد عنکبوتی تبدیل می شود نشان از این امر است که قهرمان یا ضد قهرمان شدن می تواند تنها در اثر یک حادثه باشد.نبرد پایانی فیلم که از همان دست نبرد های همیشگی خیر وشر است به خوبی با بردن تماشاگر به تعلیقی عاطفی ناشی از درآستانه مرگ قرارگرفتن پیتر است مخاطب را وادار می کند که آگاهانه برای زنده ماندن مردعنکبوتی دست به دعا بردارد و برای سلامتی این ناجی و قهرمان امریکایی به دنبال راه نجاتی بگردد.  

 

در نهایت گرچه هنوز به خیلی از نکته های این فیلم پرداخته نشد اما ذکر دوباره این نکته لازم به نظر می رسد که هرگز باور نکنیم که فیلمی با هزینه ای بالغ بر300,000,000 دلار ساخته می شود تا عده ای فقط سرگرم شوند و ساعاتی را خوش باشند.

/ 3 نظر / 6 بازدید
مهدی.د

سلام عالی بود. از اين بخشی که غربيها چون نياز به اسطوره و قهرمان دارن مجبور هستن اونا را بسازن با توجه به اينکه در تاريخ نداشتشون نيستش بسيار کيفور شديم و استفاده ها برديم. در پناه حق

مسعود

ویبلاگتون خوب بود از کدهای جاوا استفاده کنید.

نازنین

خوب است اگه امکان داره دکوژ یکی از فیلمهانشان بدهید .